Wednesday, January 30, 2008

 

از ترس اين‌که مجبور نشم تا شب در مورد جفت‌گيری حرف بزنم به پارسا نگفتم که اين کار ماهی‌ها دعوا نيست. نه دروغ می‌گم؛ روم نشد.

Tuesday, January 29, 2008

 

پس بگو مسئول به هم ريختن امنيت روانی‌ و سلامت فکری‌م تو اين شونزده سال کی بود.

Monday, January 28, 2008

 

توی نقاشی‌های پارسا من هيچ‌وقت دست ندارم. اول‌ها می‌گفت دستات پشتته ولی الان می‌گه تو ابوالفضلی دستات قطع شده.

Sunday, January 27, 2008

 

دستمال مرطوب با اسانس نوشابه! توی جعبه کاندوم چه کاربردی داره؟

Saturday, January 26, 2008

 

خيلی بده که سی و سه سالت باشه و هنوز بايد خواهش کنی دست به وسايل شخصی‌ت نزنن.

Friday, January 25, 2008

 

پارسا بين کباب و کتاب، کباب رو انتخاب کرد.

Thursday, January 24, 2008

 

داشتن روابط عاشقانه توی اتاق خوابی که به اتاق کار تبديل شده، مضحکه؛ چون يا پات توی پروژه عسلويه است يا سرت تو سايت کنگان.

Wednesday, January 23, 2008

 

بچه‌های باهوش معلم‌های خوبی نمی‌شن چون کم‌تر با توضيح دادن مواجه شده‌ان.

Tuesday, January 22, 2008

 

خرافات وقتی که باور می‌شه، کارکردش فرقی با واقعيت نداره.

Monday, January 21, 2008

 

از اين‌که سرور به اتاق خواب می‌گه اتاق من عصبانيم.

Sunday, January 20, 2008

 

تبرک قبلاً يه قاشق پر بود، الان يه کمری پر با کاپوت گلی.

Saturday, January 19, 2008

 

تا چند وقت پيش فکر می‌کردم وقتی مدام سرور رو بررسی می‌کنم و بهتر از خودش می‌شناسمش خيلی زن خوبی‌ام. در واقع اين بار نقش لَلِگی رو - شايد برای اين‌که خودم رو گول بزنم -­ مخفی‌تر براش انجام می‌دادم. ظاهراً مشاوره و باطناً کتاب زنان شيفته به همراه چيزی که شايد جرأت کردم بعداً بگم، در عرض دو سه ماه ذهنم رو به کلی عوض کرده. الان ديگه از فکر کردن به سرور فرار می‌کنم و دوست دارم فقط با برنامه‌ی خودم حرکت کنم. حداقل فايده‌يی که اين کار داره اينه که ديگه غر نمی‌زنم. ديگه از دست خودم عصبانی نمی‌شم که يه نفر ديگه برنامه‌ام رو داره می‌نويسه. می‌دونم سخته و کلی‌لنگ می‌زنم. هنوزم وقتی دو ساعت زمانی رو که بايد به پارسا بدم تموم می‌شه و بازم می‌گه مامان خواهش می‌کنم يه کتاب ديگه برام بخون خر می‌شم و کل برنامه به هم می‌خوره. يا وقتی سرور دلش جگر می‌خواد، تمام وقتی ‌رو که برای فلان کار شخصی گذاشتم می‌دم و به اين دل خوش می‌کنم که سرور لذت برده. به هرحال چند وقتيه که می‌خوام تمرين کنم به هيچ کس بيش‌تر از حقش سرويس ندم. ممکنه به هيچ نتيجه‌يی نرسم يا وسطش ببرم و ول کنم ولی‌ به هر حال تلاشه و به نظرم‌ ارزش داره. اين‌جا هم می‌خوام فقط چيزی رو که در روز برام برجسته شده بنويسم. ممکنه جالب نباشه يا هيچ کس دوست نداشته باشه ولی حسنش اينه که ديگه وابسته به سرور و پارسا نيست.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010