دختر دختر خاله بابای عزیز!
روز اولی که دیدمت هفت هشت ساله بودیم. برای من هیچ چیزی مسرت بخش تر ازاین نبود که کشف کنم یه دختر همسن و سالم توی فامیل پیدا شده. هنوز یادمه چقدر به مامانم التماس میکردم توی مهمونیا شمارو هم دعوت کنه که من تنها نباشم. تو خیلی خوشگل بودی .همه ازهیکل یه ذره گوشتالو و چشمای عسلیت تعریف میکردن. از خوشروییت و وقارت و حاضر جوابیت.
من دراز بودم و لاغر با یه دماغ عقابی و البته بد اخلاق. تو به موهات کتیرا میزدی و من هنوز با بیگودی آبجوشی درگیر بودم.تو پیراهن ساتن میپوشیدی با آستینهای حریر و من دامن پشمی چهار خونه با آدیداس. من منتظر شنبه بودم که سریال اوشین ببینم تو گریه میکردی ببرنت کلوزآپ مخملباف. من توی مسابقات بدمینتون استان اول شدم هیچ کس نفهمید ولی عکس قد عدس تو که توی یه مجله فقط به عنوان عضو تیم والیبال مدرسه چاپ شده بود شد افتخار فامیل .
توی دانشگاه من ادبیات خوندم و تو زبان. نمیدونم .لابد چون کلاس کامپیوتر میرفتی همه میگفتن تو مهندسی کامپیوتر میخونی .خیلی خودمو خفه کردم این اشتباه رو تصحیح کنم ولی نشد. ازدواج که کردیم درباره تو گفتن خوشگلترین پسر دانشگاه رو تور کردی و درباره من گفتن همونجا شمال یکی رو گیر آورده!!!
شوهرامون هم رشته بودن; شوهر من شد یه مهندس مکانیک معمولی ولی شوهر تو پارچه فروشی باز کرد و گفتن رفت تو کار پارچه. البته نمیدونم چه سریه که الانم که بساز و بفروشه میگن رفته تو کار ساخت و ساز. جمله است دیگه . باهاش میشه کلی کلاس اینور اونور کرد.
دختر دختر خاله بابای عزیز!
خیلی خوشحالم که چهار سال ندیدمت. خیلی خوشحالم که میبینم قد بشکه شدی و از چاقی نمیتونی نفس بکشی.
خیلی خوشحالم که فهمیدم موهات شبیه پشم گوسفنده اگه بهشون نرسی .
خوشحالم که میبینم برای بار دوم به هوای دختر باردار شدی و باز هم بچه ات پسره.
خوشحالم که همه میگن بچه ات یه بچه زر زرو و بی ادبه .
خوشحالم که اینقدر بیشعوری که بچه چهارساله اتو چهل روز ول کردی رفتی مسافرت.
خیلی خوشحالم که نمی دونستی معنی لی لی پد چیه.
خیلی خوشحالم که چشمات از حدقه زد بیرون وقتی بچه من جواب معمای برادرت رو داد.
خیلی خوشحالم که میبینم شوهر خوشگلت کچل شده و تمام این یک هفته ای که من دیدمش همین یه دست لباس تنش بود.
دختر دختر خاله بابای عزیز !
از دور روی نکبتت رو نمی بوسم و امیدوارم دیگه هیچ وقت نبینمت.اینجوری هم من راحت ترم و هم تو هیچ وقت نمیفهمی من درباره ات چه احساسی دارم .
قربانت
دختر پسر خاله مادرت !
دیدین حرفای این خارجیها در مورد ایران و ایرانیها گاهی چقدر مفرحه؟
دو سه شب پیش که مفتخر به دیدار دختردایی هجده ساله فرانسویم شدم محض شکستن سکوت پرسیدم خوب از تهران خوشت اومده؟ و فوری جواب شنیدم نه ! خیلی عقب مونده است , خیلی هوا بده , زمینها کثیفه , توی کوچه و خیابون هم پر گربه و گوسفنده !!!
هفت هشت تا دهن به نشونه تعجب باز شد و پرسیدیم گوسفند؟و بعد از یه ساعت تازه فهمیدیم علیا مخدره به خاطر عید قربان چند تا گوسفند توی خیابون دیده و فکر کرده همونجور که گربه توی خیابون راه میره گوسفند هم به همون شیوه میچره. بعد به تکاپو افتادیم که این تصویر غلط رو که دسیسه ابرقدرتها و رسانه های غربی برای تخریب چهره ایران بود ماستمالی کنیم که البته کارگر نیافتاد.
یه ستونی* هم توی همین مایه ها قراره هر روز توی روزنامه تهران امروز نوشته شه که احتمالا کلی باعث خنده است. بالاخره ما که خودمون خودمون رو میشناسیم.
*اینجا در ایران بعضی مردم جلوی در آسانسور, دهانه پله برقی یا جلوی گیت ها همدیگر را هول میدهند.اقدامی میگوید این یک جور تعارف است . میخواهند دوستان خودرا جلوتر بفرستند.کسی مرا نمیشناسد با این حال من را هم هول میدهند ولی به سمت عقب . میخواهم باب دوستی و آشتی را با مردم اینجا باز کنم پس تصمیم میگیرم جلوی آخرین در خروج که میرسم یکی را هول بدهم.
Tuesday, January 02, 2007
سرور طی یک اقدام انقلابی اعلام کرد حتی اگه یه روز از عمرش باقی باشه منو طلاق میده .
طبق اعلام بالا کدام راه حل درست تر است؟
1_خودمو بکشم
2_ به پاش بیافتم و ازش بخوام اینکارو نکنه
3_ جشن بگیرم و برم چمدونامو ببندم.