ـ مامان اينا رو برای کی خريدی؟
ـ برای مامانی و مامان زری.
ـ چرا؟
ـ خوب برای اينکه فردا يه روزيه که بايد برای مامانا هديه خريد.
ـ اما من که برای تو نمیخرم!
ـ فکر کنم اگه بخری خوبه مامانم. اين يه راز ميشه بين تو و بابا. اينجوری ميشه آدم مامانش رو خوشحال کنه.
ـ اما من دلم نمیخواد بخرم. دوست دارم برای خودم هديه بخرم.
ـ باشه هرجور که راحتی ولی همه بچهها يه چيزی ميخرن.
ـ (با بغض و عصبانيت) باشه. اصلا يه لپلپ ميخرم. خوبه؟
ظاهرا چاره ای ندارم. مجبورم قبول کنم.
ـ آره مامانم عاليه. من هيچوقت لپلپ، کادو نگرفتهام.
ـ فقط يادت باشه من برات لپلپ پسرونه میگيرم که خودم استفاده کنم!
ـ ای مادر! غلط کردم. اصلا من کادو نميخوام.
ـ نه بايد بخوای ولی خودت بايد بری توی کشو پول برداری برای خودت کادو بخری. مگه بابا نگفت اوندفعه؟!
ـ خوب بچه بسه ديگه. مردهشور خودت و بابات... .
پینوشت: لپلپم رو دريافت کردم. جايزهاش يه خودکار جادوييه که من بدبخت هی بايد توی تاريکی بشينم تا پارسا تصويرش رو برای بار هزارم نشونم بده.