Wednesday, January 17, 2007

 

دختر دختر خاله بابای عزیز!

روز اولی که دیدمت هفت هشت ساله بودیم. برای من هیچ چیزی مسرت بخش تر ازاین نبود که کشف کنم یه دختر همسن و سالم توی فامیل پیدا شده. هنوز یادمه چقدر به مامانم التماس میکردم توی مهمونیا شمارو هم دعوت کنه که من تنها نباشم. تو خیلی خوشگل بودی .همه ازهیکل یه ذره گوشتالو و چشمای عسلیت تعریف میکردن. از خوشروییت و وقارت و حاضر جوابیت.
من دراز بودم و لاغر با یه دماغ عقابی و البته بد اخلاق. تو به موهات کتیرا میزدی و من هنوز با بیگودی آبجوشی درگیر بودم.تو پیراهن ساتن میپوشیدی با آستینهای حریر و من دامن پشمی چهار خونه با آدیداس. من منتظر شنبه بودم که سریال اوشین ببینم تو گریه میکردی ببرنت کلوزآپ مخملباف. من توی مسابقات بدمینتون استان اول شدم هیچ کس نفهمید ولی عکس قد عدس تو که توی یه مجله فقط به عنوان عضو تیم والیبال مدرسه چاپ شده بود شد افتخار فامیل .

توی دانشگاه من ادبیات خوندم و تو زبان. نمیدونم .لابد چون کلاس کامپیوتر میرفتی همه میگفتن تو مهندسی کامپیوتر میخونی .خیلی خودمو خفه کردم این اشتباه رو تصحیح کنم ولی نشد. ازدواج که کردیم درباره تو گفتن خوشگلترین پسر دانشگاه رو تور کردی و درباره من گفتن همونجا شمال یکی رو گیر آورده!!!
شوهرامون هم رشته بودن; شوهر من شد یه مهندس مکانیک معمولی ولی شوهر تو پارچه فروشی باز کرد و گفتن رفت تو کار پارچه. البته نمیدونم چه سریه که الانم که بساز و بفروشه میگن رفته تو کار ساخت و ساز. جمله است دیگه . باهاش میشه کلی کلاس اینور اونور کرد.
دختر دختر خاله بابای عزیز!

خیلی خوشحالم که چهار سال ندیدمت. خیلی خوشحالم که میبینم قد بشکه شدی و از چاقی نمیتونی نفس بکشی.
خیلی خوشحالم که فهمیدم موهات شبیه پشم گوسفنده اگه بهشون نرسی .
خوشحالم که میبینم برای بار دوم به هوای دختر باردار شدی و باز هم بچه ات پسره.
خوشحالم که همه میگن بچه ات یه بچه زر زرو و بی ادبه .
خوشحالم که اینقدر بیشعوری که بچه چهارساله اتو چهل روز ول کردی رفتی مسافرت.
خیلی خوشحالم که نمی دونستی معنی لی لی پد چیه.
خیلی خوشحالم که چشمات از حدقه زد بیرون وقتی بچه من جواب معمای برادرت رو داد.
خیلی خوشحالم که میبینم شوهر خوشگلت کچل شده و تمام این یک هفته ای که من دیدمش همین یه دست لباس تنش بود.
دختر دختر خاله بابای عزیز !

از دور روی نکبتت رو نمی بوسم و امیدوارم دیگه هیچ وقت نبینمت.اینجوری هم من راحت ترم و هم تو هیچ وقت نمیفهمی من درباره ات چه احساسی دارم .


قربانت
دختر پسر خاله مادرت !

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010
September 2010
November 2010