|
|
||||
|
|
||||
|
در مجلس عقدی در حضور مقام والای ولاء به ایشان عرض کردم:دبستانی یا دبیرستانی یا دانشگاهی بخوانم؟ فرمودند : بخوانید! آخونده بعد از اینکه کلی راجع به حضرت علی و فاطمه داد سخن داد گفت آی خانوما اینقدر به شوهرتون نگین از حضرت علی یاد بگیر که تا فاطمه زنده بود با زن دیگه ای ازدواج نکرد. آخه بابا جون اون حضرت هجده سالش بود فوت کرد . خواهرم تو که ماشا الله هشتاد سالته نباید این توقع رو داشته باشی!!!
خوب شد سایه این رو نوشت که یادم بیاد اون روز چقدر عصبانی شدم. دیگه عصبانی شده بودم . بلند شدم و داد زدم پارسا دیگه واقعا میام خفه ات میکنم که دوید توی اتاقش و گریه کنان گفت نه نه مامان تورو خدا اول بابا رو خفه کن!!!
بچه همسایه موجود بسیار وحشتناکیه.دلیلش رو نمیدونم ولی قطعا مامانش بی تاثیر نبوده. اولین باری که با هم رفتیم بیرون بچه از روی زمین یه چیزی برداشت و به مامانش نشون داد. مامانش اول دو تا زد توی سر بچه بعدم عصبی شد و بلند بلند گفت وای وای پنبه آمپولی! پنبه آمپولی! بعدشم یه سری جمله های نامفهموم که وایتکس و دستت رو بکنم توش و پنبه رو زده اند به باسنشون! از همه خنده دارتر بود.دیروز که برای بار دوم رفتیم بیرون _ مثل دفعه قبل _از اول تا آخرش من و پارسا به این مادر و پسر زل زده بودیم(انگار خدا زده پس کله امون که با هر کی همسایه میشیم ازش درس ادب بگیریم).
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||