Monday, February 27, 2006

 

او ( گاندی) در کهنسالی تصمیم میگیرد به عملی عجیب دست بزند. از دختران جوان در اشرام خود میخواهد که پاسی از شب را با او به سر برندتا او بتواند با خویشتن داری قدرت اصل براهما چاریا را به نوعی دیگر تجربه کند. گاندی میگوید او با این کار هم میخواهد به طور طبیعی شبها از سرما خودرا محافظت کند و هم براهما چاریا را به آزمون گذارد.

Thursday, February 23, 2006

 

سرور شدیدا از دست من عصبانیه. برای بار هزارم متهمم کرده به آشغال جمع کنی و اینکه عاشق آدمای لمپن بیخود هستم.همشم به خاطر اینه که آقای همسایه که برای بار اول اومده خونه ما منو به اسم صدا کرده و یه سوال نا مربوط پرسیده. هرچی هم براش توضیح میدم که به من ربط نداره اگه اون اداب اجتماعی رو بلد نیست به خرجش نمیره و میگه من باعث شدم اون یه همچین جراتی پیدا کنه.

هیچ چی بدتر از این نیست که آدم مجبور باشه به جای یکی دیگه جواب پس بده.

Tuesday, February 21, 2006

 

پسرکم ازم میپرسه بابا رو دوست داری ؟ و وقتی میگم آره میگه مرسی پس منم عاشقتم.

 

برادرم یه نگاهی به دستام کرد و گفت این چه دستیه. چند وقته اپیلاسیون نکردی؟ بیچاره شوهرت. من اگه بودم یه دقیقه تحملت نمیکردم.
خودمم یه نگاه کردم و دیدم بیراه نمیگه .این بود که تا اومدم خونه جبران مافات کردم.
شب حدودای یازده بود به سرور گفتم من میرم بخوابم امروز خسته شدم. سرور یه نگاهی بهم کرد و تقریبا عصبانی گفت دیگه وقتی آدم تمام روزش به رنگ موهاش و اپیلاسیون دستاش بگذره بایدم خسته باشه و زود بره بخوابه!

به این ترتیب نتیجه گرفتم آدم با حرف هر مردی بهتره توی چاه نره چون ممکنه شوهرش با اون مسئله مشکلی نداشته باشه.

Thursday, February 09, 2006

 

یه نظر سنجی توی انگلیس نشون داده که هفتاد و سه درصد از زنان این کشوردر زندگی احساس نیاز به شوهر نمیکنن و به تلفن همراه و کارت اعتباری و شانه بیش از شوهرانشون اهمیت میدن و در واقع شوهر اولویت (اگه بشه اسمشو اولویت گذاشت) دهم زنان انگلیسی است.*

اصولا چون زنان تفاوت عمده ای با هم ندارن احتمالا زنان همه جای دنیا من جمله ایران هم به شانه و موبایل و پول بیشتر از شوهر اهمیت میدن منتها چون اینجا برای داشتن بقیه چیزها معمولا اول باید شوهر داشت اینه که ممکنه به نظر برسه شوهر اولویت اول زنان ایرانیه.


* روزنامه همشهری

Wednesday, February 08, 2006

 

میپرسه شوهرت رو دوست داری؟ میگم آره ولی نه. یعنی بیشتر بهش احساس مالکیت دارم.
میگه عجب ! پس خدا کنه از نظر شخصیتی عشق برات مهمتر از مالکیت باشه.اینجوری اگرم بره میتونی بلند شی.

Monday, February 06, 2006

 

پارسا یک ماهی بود که گاه و بیگاه از حلویزیون نام میبرد و ازم میخواست یکی براش بخرم. تازه دیشب که داشت کتاب جدیدش رو ورق میزد و با هیجان دستش رو گذاشت روی عکس یه حلزون و گفت مامان حلویزیون ! حلویزیون! فهمیدم حلویزیون چیه.

 

وقتی از قنادی اومدیم بیرون و دیدم مردی که اومده بود برای تولد خانمش کیک بگیره جلوی دختری که کنار خیابون ایستاده بود بوق زد شروع کردم به بد و بیراه گفتن و با خودم و سرور کلنجار رفتن. بعد سرور روزی رو به یادم آورد که در برابر گپهای اساسی ای که دوست متاهلم با یکی از دوستای سرور میزد هیچ عکس العملی نشون ندادم و حتی سرور و شوهر دوستم رو متهم به دگم بودن کردم .
شاید حق با سرور باشه و من نمیتونم عادلانه قضاوت کنم.

" همینه که نمیذارن قاضی بشین " هم شاید حرف بی ربطی نباشه.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010