فکر کنم سال اول ازدواجمون بود .با سرور رفتیم فیلم لیلا. وقتی اومدیم بیرون خودم رو لوس کردم و گفتم اگه جای مرده بودی چیکار میکردی؟ و البته که منتظر بودم بگه عزیزم ,خوشگلم ,به جهنم که بچه دار نمیشی , من تورو با دنیا عوض نمیکنم و تو توی قلب منی و نباشی بیچاره میشم و خودمو پرت میکنم توی دره ولی به جاش یه پاسخ دندان شکن دریافت کردم با این مضمون که من خودم یه دونه بچه ام و حتما خانواده ام سخته براشون که این مسئله رو بپذیرن و بدین ترتیب اینجانب تفهیم شدم که مسجد جای بعضی کارا نیست.
چند شب پیش با کلی تمهیدات سعادتی دست داد که دوباره در معیت سرور بریم سینما فیلم به آهستگی. بعد از فیلم من که تو دهنی ده سال پیش یادم رفته بودم دوباره پرسیدم اگه جای مرده بودی چیکار میکردی؟ و سرور با قاطعیت افاضات فرمود مینداختمت زندان.
نمیدونم کجا خوندم که سر درس یکی از علما یه بابایی هی یه سوال تکراری مینوشته میداده به استاد و جواب میخواسته .استاد هم میخونده سوال رو ولی جواب نمیداده. تا اینکه بعد از چند جلسه یارو اعتراض میکنه و استاد سوال رو برای بقیه میخونه:
اگه استاد به مدت یک هفته با یه زن جوون و زیبا مجبور به ماندن در یک اتاق در بسته باشن چه طور پرهیز میکنن؟ و استاده در جواب فقط میگه انشاءالله خدا همچین موقعیتی رو فراهم نمیکنه.
بنابراین خیلی خوبه یه چیزایی توی زندگی آدم اتفاق نیافته وگرنه نمیدونم تکلیف اینهمه عشق و علاقه ای که داره توی زندگیهای مشترک موج میزنه !!! چی میشه.