برادرم یه نگاهی به دستام کرد و گفت این چه دستیه. چند وقته اپیلاسیون نکردی؟ بیچاره شوهرت. من اگه بودم یه دقیقه تحملت نمیکردم.
خودمم یه نگاه کردم و دیدم بیراه نمیگه .این بود که تا اومدم خونه جبران مافات کردم.
شب حدودای یازده بود به سرور گفتم من میرم بخوابم امروز خسته شدم. سرور یه نگاهی بهم کرد و تقریبا عصبانی گفت دیگه وقتی آدم تمام روزش به رنگ موهاش و اپیلاسیون دستاش بگذره بایدم خسته باشه و زود بره بخوابه!
به این ترتیب نتیجه گرفتم آدم با حرف هر مردی بهتره توی چاه نره چون ممکنه شوهرش با اون مسئله مشکلی نداشته باشه.