هفته پیش سه تا خبر ازدواج شنیدم که هر سه تاشون عجیب بود.
اولی مربوط بود به ازدواج یه زن چهل و هشت ساله با یه پسر بیست و پنج ساله . پسر بزرگ این خانم سه سال بزرگتر از داماده و دوتا پسر دیگه هم همسن دامادن. اولین ابراز عشق پسر جوون به این خانم وقتی بوده که به جای مادرش میره مدرسه تا کارنامه اش رو بگیره و بلاخره بعد از هفت هشت سال دلدادگی خانم مجبور میشه از شوهر دکترش جدا بشه و با سه تا بچه اش به عقد پسر جوون در بیاد.
دومی برعکس اولیه و شوریش هم کمتره. یکی از پسرای فامیل که تازه وارد سن بیست و یک شده توی دانشگاه عاشق یه زن مطلقه سی و هفت ساله شده و پنهانی باهاش ازدواج کرده.
مورد سوم هم یه پسر فوق العاده خوش تیپ و پولدار و همه چی تمومه که عاشق یه دختر کولی خیابونگرد شده. کولی بودن دختر به حدیه که فارسی رو به سختی میتونه حرف بزنه و از مشخصات اصلیش خال سیاهیه که با یه چیزی شبیه اسفند مدام وسط ابروهاش میذاره.
اینو شنیده بودم که هر چی سن زن بالاتر میره به پسرای جوون بیشتر متمایل میشه ولی فکر میکردم این تمایل فقط فیزیکیه و به اونجا نمیرسه که یه زن بتونه با همچین مردی ازدواج کنه. اصلا نمیدونم چه طور میتونه به این مرد به عنوان شوهر و نه بچه نگاه کنه.
یه چیز دیگه رو هم نمیدونم . اینا واقعا ناهنجاری حساب میشه یا فقط ما که هرچی خلاف میلمون باشه پس میزنیم بهش عنوان ناهنجاری میدیم؟