|
|
||||
|
|
||||
|
میگم آخه یه مرد نباید لباس زیرش رو خودش بشوره ؟میگن نه تو که نمیشوری .ماشین میشوره.
آقای فلانی رو قبلا دیده بودیم. دو سه ماه پیش قرار شد که هر وقت زمان ثبت نام رسید بهمون زنگ بزنه. کلی هم از قیمت بالای کلاس شاکی بودیم که موکول کرد به زمان ثبت نام. لحنش به وضوح نشون میداد اهل گفتمانه. این بود که وقتی تلفن کرد فوری به خانم همسایه خبر دادم و کلی خوشگل کردیم و با مقادیر معتنابهی انرژی برای مقاصد شیطانی رفتیم دفترش.
این دیگه نامردیه. هی خواستم برم کامنت بذارم بخوام ازش که نره ولی فکر کردم احتمالا فایده نداره. به جاش دوتا بد و بیراه به خودم گفتم که هی یادم میره ما ملتی هستیم که با یه غوره سردیمون میشه با یه مویز گرمیمون میشه.
و زمانی شده است
یه زن , یه کیک .
به پارسا که گفتم بریم بخوابیم زد زیر گریه و گفت خوابم نمیاد . بریم دراز بکشیم با هم حرف بزنیم.
روزنامه شرق دیروز یه مطلب جالب در مورد آداب نوشیدن چای در تبت نوشته بود و بعد از اینهمه وقت که از دیدن "هفت سال در تبت "میگذره تازه فهمیدم آخر فیلم چی به خورد برد پیت بدبخت دادن که قیافه اش اونجوری شد.
معمولا جر و بحثهای خونه ما قابل پیش بینی ان. یا من یکی دوروز بد قلق میشم و بعد سر یکی از وسایل خونه که یه ماهه خرابه به سروراساسی میپرم یا اون یکی دوروز ریز ریز نق میزنه و آخرش سر لباساش که نشسته است و یا اتو نداره حال منو میگیره. اما این یکی بهم ثابت کرد زندگی زناشویی همیشه هم قابل پیش بینی نیست.
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||