|
|
||||
|
|
||||
|
حواسم رفته بود به لباسهای شب اجق وجق پر از پر و پولک که شنیدم پارسا داره با یکی حرف میزنه: اسمم پارسائه. سه سالمه.
محمد حسین میگه من فردا با بابام میرم جبهه. مسلسل دارم ولی با مشت عراقیا رو میکشم. ایناها ببین قمقمه دارم.
ازدواج پاداشی است که مردان برای سکس می پردازند.
دیگه وقتی اومد و گفت مامان قول میدم خوشبختت کنم تصمیم گرفتم نذارم از این به بعد هرفیلمی رو ببینه.
شاگرد بنگاهی مردی بود با موهای نارنجی و چشمای زل آبی. دندونای جلوش هم به اندازه یه دندون با هم فاصله داشتن. حتی اون روزی هم که با سرور رفته بودیم من سعی میکردم بهش نگاه نکنم چون حالتهاش یه جورایی شبیه نمکی فیلم فخیم زاده بود. احساساتی شدم میخواستم وداع نامه بنویسم ولی بعد پشیمون شدم فقط نوشتم شب به خیر آقای رئیس جمهور. بعدشم که اومدم پست کنم دیدم دیر شده . دیگه باید بنویسم سلام آقای خاتمی.
سرور دفتر دستکش رو پهن کرده بود و داشت تند تند برام حساب کتاب میکرد: الان اینقدر دارم, تا آخر تابستون فلان قدر میاد دستم, یه ماه دیگه فلانی طلبم رو میده, پول فلان جا رو بذارم بانک سودش اینقدر میشه و ...*برای سرور سر تکون میدادم و تو ذهنم مرور می کردم: برم فلان آرایشگاه موهام رو مش کنم, یادم باشه پرده اتاق پارسا رو عوض کنم, اون دستبند مامان رو که خوشم میاد ازش بخرم , تولد بچه فلانیه کادوش رو بخرم و ... .همینطور که داشتم اینا رو ردیف میکردم خنده ام گرفت. چند دفعه توی جمعهای زنونه اینو شنیدیم که اگه شوهرت یه قرون در آورد تو دو زار خرج کن که تنبونش دوتا نشه؟
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||