Wednesday, July 20, 2005

 

نویسندگان بزرگ یا شوهرند یا عاشق. برخی نویسندگان فضیلتهای موثر یک شوهر را به رخ میکشند: قابل اعتماد بودن, معقول بودن, سخاوت و محبوبیت. نویسندگان دیگری هستند که خصلتهای یک عاشق را برمیتابند یعنی خصلتهای خوی زاد تا فضیلت اخلاقی را. پر واضح است زنان رفتارهایی چون دمدمی مزاجی, خودخواهی, غیر قابل اعتماد بودن و سنگدلی را در یک عاشق تاب می آورند در حالی که همین زنان هرگز وقوع احساسات تند شوهر را حتی در ازای تهییج او هم بر نمیتابند... .*
(اشکال از ترجمه است به گیرنده هاتون دست نزنین)


* عنوان مقاله شوهر ایده آله که البته زیاد ربطی به محتواش که درباره آلبر کامو و آثارشه نداره بنابراین اگه دنبال مشخصات شوهر ایده آل (رئال و سورئال هم موجود است) میگردین خدا روزیتون رو جای دیگه حواله کنه.

 

محض خنده

زنان بدون مردان

آیا تا به حال فکر کرده اید چرا ورزشکاران و موسیقیدانان و دانشمندان چرا زود می میرند، ولی علمای اسلام تا همه ما را کفن نکنند حاضر نیستند به لقاء الله تشریف ببرند؟ آیت الله صافی گلپایگانی از بقایای انسان پیتک آنتروپ که حداقل 2348 سال است که به درجه اجتهاد رسیده و حداقل 1842 سال است که در تاریخ ما سابقه دارد، گفت: اختلاط زن و مرد خلاف دستورات اسلام است. زن و مرد نامحرم نباید یک جا بنشینند و مانند دو مرد یا دو زن با هم سخن بگویند، البته هر دو آنها در اجتماع حضور دارند و وظایف خود را انجام می دهند.

در پی این اظهار نظر موارد زیر مقرر گردید:
1) از این به بعد زن و مرد برای حرف زدن با هم باید به جای اینکه در یک جا بنشینند و وظیفه اجتماعی شان را انجام دهند باید حداقل در دو جا و برای رعایت احتیاط در سه جا بنشینند، مثلا برای اینکه احمدی نژاد و فاطمه آلیا با هم حرف بزنند، خانم آلیا باید در مجلس بنشیند و احمدی نژاد برود در پارک شهر و با هم حرف بزنند.
2) زن و مرد وقتی می خواهند با هم حرف بزنند نباید مثل دو زن یا دو مرد باید حرف بزنند، بلکه باید مانند یک زن و یک شتر با هم حرف بزنند. احوط آنست که اصلا حرف نزنند، اگر هم خواستند حرف بزنند مرد باید اول مثل شتر یک لگد بزند و بعد پشتش را به زن بکند و بعد حرف بزند.
3) یک زن و مرد نامحرم برای اینکه با هم حرف بزنند می توانند همه فامیل های شان را با خودشان بیاورند، مثلا باهنر باید با زن و بچه و عمو و خاله اش برای حرف زدن با عشرت شایق که تمام خانواده اش از تبریز آمده اند بنشیند و حرف بزند.

ابراهيم نبوی - روز آنلاين

Sunday, July 17, 2005

 

"دیشب بچه ها رو پیدا کردم".
چقدر قشنگه روزی که با این جمله شروع میشه.
مامان نوشی خسته نباشی.

Thursday, July 14, 2005

 

آقایون محترم حق با شما بود تو هر کاری که کردین و از این به بعد میکنین. ما زنا خیلی بی لیاقت تر از اونی هستیم که بخوایین آدم حسابمون کنین. مرسی که گاهی پاتون رو از خرخره امون برمیدارین که فرصت پیدا کنیم خودمون همدیگه رو گاز بگیریم.

شما خیلی زودتر از ما فهمیدین که دویست هزار سال بعد هم ما یاد نمیگیریم چشممون رو روی همه چیز ببندیم و فقط به هدف مشترک فکر کنیم. شما خیلی زودتر از ما فهمیدین اینقدر که نجیب بودن یه زن مهمه مادر بودنش مهم نیست. خدا کنه جهالت ما (زنهای فرهیخته و نخبه رو که به جز رختشوری و آشپزی وبلاگ هم مینویسیم) رو ببخشید که گاهی شما رو مسوول همه گرفتاریهامون میدونیم.

گله مارا گله از گرگ نیست
کاین همه بیداد شبان میکند

Wednesday, July 13, 2005

 

سرور نگران نوشیه .صبحها که زنگ میزنه اول میپرسه از نوشی چه خبر و وقتی میگم هنوز هیچی معمولا میگه ای داد بیداد.
این به نظرم خیلی مهمه که سرور به عنوان یه مرد نگران زنیه که بچه هاشو ازش دور کردن هرچند که گاهی این جمله رو تکرار میکنه :" اونم پدره . میتونی بفهمی"؟

Monday, July 11, 2005

 

مهمون برنامه که بر خلاف اینجور برنامه ها پوشیده توی چادر سیاه نبود و به جز نوک دماغش بقیه اجزای صورتش هم پیدا بود داشت در شان حضرت فاطمه داد سخن میداد و رسید به اینجا که روزی جمعی خدمت امام صادق رسیدن و پرسیدن چرا هر جا که وعده نعمتهای بهشتی داده شده حوریها هم وجود دارند الا در فلان سوره (اسم سوره رو نگفت آیه اش رو گفت که من یادم نمونده) که همه نعمتها حضور دارن به جز حوریها و ادامه داد حضرت در جواب گفتند چون این آیه در مورد حضرت فاطمه است و حوری واقعی ایشانند دیگر لزومی به وجود حوریهای دیگر نیست!


واقعا طبیعیه که اگه توی یه سوره وعده زن نداده باشن سوال به وجود بیاد؟

Sunday, July 10, 2005

 

وقتی شیر به گله گاوهای وحشی حمله کرد بلاخره یکیشون از دویدن خسته شد و تسلیم شد.
وقتی شیره دندوناش رو تو گردنش فرو کرده بود بقیه گاوها یک کم اونطرف تر با اندوه نگاهش میکردن. هم اندوه که یکی داره میمیره و هم آرامش که اینبار نوبت خودشون نبود.
چند دقیقه ای که گذشت یکی از گاو ها طاقت نیاورد و به طرف شیر رفت . با دوسه تا تقلا شیر از گاو شکار شده دست برداشت و عقب نشینی کرد. بعد گاو مجروح و اونی که کمکش کرده بود رفتن توی رودخونه و گاو شجاع شروع کرد به لیسیدن زخمهای گاو مجروح بلکه بتونه دردش رو تسکین بده و آرومش کنه ولی کار گاوه تموم بود و یه خرده که گذشت مرد.
احساس همون گاو ها رو دارم . یکی از ما داره دست و پا میزنه و من فقط میتونم با اندوه بهش نگاه کنم و به این فکر کنم که ممکنه نفر بعد خودم باشم.

 

هی میخوام برای نوشی بنویسم میبینم توی این موقعیت بی معنی و مسخره است چون همه مادرا میدونن نوشی الان چه احساسی داره. ترجیح میدم فقط براش دعا کنم. دعا کنم که بی قراریش کم بشه چون بچه ها حتما برمی گردن. حتما و زود زود.

Saturday, July 09, 2005

 

حالم از این کانالهای سیاسی به هم می خوره . همه جای دنیا عملیات تروریستی رو محکوم میکنن و خودشون و ملتشون رو بری میدونن این میبدی احمق و نوری هی میگن نه حتما ما بودیم . کار کار ایرانه. اینا نمیتونن تنهایی بمب گذاری کنن . یه دولت مثل دولت ایران و سوریه پشتشونه. دنیا فراموش نکرده ما چه کاره ایم و ... .
چه جوری میشه به اینا گفت خفه شن؟

 

داشتم پارسا رو نگاه میکردم که شیرجه میرفت توی توپها و فکر کردم یواش یواش بریم خونه تا صدای سرور در نیامده. بعد یه غری به خودم زدم و گفتم چشمش چهارتا میخواست با ما بیاد و دوباره تکیه دادم.
چند دقیقه بعد خانمی موبایل به دست کنارم نشست و داشت برای یکی از پسربچه اش تعریف میکرد. یه خرده گوش دادم بعد حواسم رفت به نگین دندونش و به اینکه چه جوریه که فکر میکنه این دندونای بدترکیبش نگین هم لازم داره. نگین رو زده بود روی دندون نیشش که هم تیز بود و هم کج. بعد که هی اسی اسی کرد دوباره حواسم برگشت به حرفاش . اینبار داشت میگفت ببین من کار ندارم اسی چیکار میکنه .من کار خودمو میکنم. مثلا اگه شام ماهی داشته باشیم من تیغاشو براش درمیارم. یا اگه مثلا خورش آلو داشته باشیم هسته هاشو درمیارم. صبح به صبح زیر بغل پیرهنشو بو میکنم که بوی عرق نده . گاهی ناخناشو میگیرم . محاله بره حموم من نرم پشتشو بشورم .حتی موهای توی گوشش و دماغشو من براش کوتاه میکنم و ... .


چقدر حرف زدن از مردا احمقانه است وقتی یه همچین زنای خوبی تو دنیا وجود دارن.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES