Sunday, June 26, 2005

 

دیگر تمام شد .
همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد .
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.
کدوم روزنامه؟ همشهری؟ همشهری خوبه . همشهری محبوبه . همشهری مردمیه. همه همشهری میخونن. همه باید همشهری بخونن . من روزنامه تعیین میکنم . من توی دهن غرب میزنم. من خوشحالم . من همه کاره ام. من اصلا کی بودم؟

Friday, June 24, 2005

 

تحقیقات جدید دانشمندان حاکی است مردان متاهلی که زنان آنها خانه دار هستند در آمد بیشتری نسبت به مردانی دارند که همسرانشان خارج از خانه کار میکنند .بر اساس این گزارش درآمد مردان نوع اول به طور متوسط سه درصد بیشتر از مردان نوع دوم است. دانشمندان میگویند مردانی که همسرانشان خانه دارند میتوانند بسیار بهتر روی کار خود خارج از خانه تمرکز کنند و به همین دلیل در آمدشان افزایش میابد.
همشهری دوم تیر

 

اینم یه ضرب المثل اساسی که باید ملکه ذهن همه خانمهای مکرم بشه: شوهر عین خاکشیر میمونه .اینقدر باید بشوریش تا پاک شه و این یعنی اینقدر باید تمکین کنی تا نفست بالا نیاد بعد شوهرت رامت میشه.

Tuesday, June 21, 2005

 

پسر من آشغال روی زمین نمیریزه, روی دیوار نقاشی نمیکشه, وسایل کسی رو بی اجازه بر نمیداره, اتاقش رو معمولا مرتب میکنه, اجازه میده بچه ها با اسباب بازیهاش بازی کنن و ... .

برای همین من و مامانای دیگه قطعا کلی به بعضی از شاعران کودک مدیونیم که اینهمه چیزای خوب رو به بچه ها یاد میدن ولی همین شاعران دوست داشتنی گاهی یه چیزایی میگن که ثابت میکنه از مردان همین دیارن و نمیشه چشماتو ببندی و دربست به شعراشون اعتماد کنی.

چند تا بیت از کتاب جدید پارسا اینطوریه:
(کودک خطاب به سوسک)

خیلی میترسه از تو
چون که مامان یک زنه
میاد با یک دمپایی
روی سرت میزنه
میگه عروسک بازی
زشته برای مردها
اما برات میگیرم
صبر داشته باش تا فردا

Sunday, June 19, 2005

 

من اومدم فقط بگم از همینجا دستهای نازنین شما عزیزان رو میبوسم که توصیه این خواهر کوچک رو به گوش گرفتین و به برادر احمدی نژاد رای دادین هرچند که هنوز یک گام تا پیروزی ملت و شکست جنایتکار ابو غریب (آمریکای جهانخوار سابق) باقی مونده.

به حمد الله از ساعتهای اولیه اعلام صعود ایشون به دور دوم اکثر وبلاگها پیام تبریک صادر کردن و من شخصا خیلی خوشحالم که جای آنارشیستهایی امثال این عامل بیگانه نیستم که توی این برهه از زمان که مملکت نیاز به وحدت داره توی نظر خواهیش انواع و اقسام فحشهای رایج و منسوخ داره رد و بدل میشه. نمیدونم این برادر عزیز چه هیزم تری به اینا فروخته که اینجور شده خار درچشمشون. ما که والا روزی دو سه بار دعاش میکنیم. حالا فرهنگسرا رو بسته که بسته. اینقدر داد و قال نداره. عوضش این پلهای عابر پیاده رو مکانیزه کرده. شبا که بابای بچه ها دیر میاد و مارو نمیبره میدون آزادی یک کم رو چمنها بشینیم و باد به دلمون یا چه میدونم هرجای دیگه امون بخوره دست بچه امونو میگیریم یکی دوبار از این پله ها بالا پایین میریم دلمون باز میشه.

دیگه پیامی ندارم.

Wednesday, June 15, 2005

 

از یکی از فلاسفه می پرسن مناسبترین سن ازدواج برای مرد چه سنیه. میگه مرد تو هر سنی ازدواج کنه مناسبه . چون زن برای مرد جوون معشوقه است و برای مرد میانسال رفیق و برای پیر مرد پرستار.

برای سرور که این رو گفتم فوری گفت حتما از فلاسفه ماقبل تاریخ بوده چون مرد تو هر سنی زن بگیره یعنی عذاب الیم گرفته.

 

روزنامه شرق با آیت الله مرعشی مشاور حقوقی قوه قضاییه یه مصاحبه کرده که یه قسمتش اینجوریه:

_در مورد قانونی که پدر را مبرا از مجازات به هنگام قتل فرزند میکند چه نظری دارید؟
_ بله ما در این رابطه نص صریح داریم.
_ نص صریح قرآن؟
_ خیر نص صریح روایات.در قرآن چنین چیزی مطرح نشده است . ما دوازده امام داریم و قول آنها برایمان مهم است و به خاطر حرمت پدر و مادر گفته شده که آنها مجازات نشوند.
_ البته در قوانین ما پدر مجازات نمیشود ولی مادر قصاص میشود.
_ دنیای امروز که با قصاص مخالف است حالا قوانین اسلام آمده در مواردی قصاص را برداشته اینکه اشکالی ندارد!!!
_اشکال این است که آمار کودک آزاری بالا رفته است.
_ باید فرهنگ تغییر کند. شما با کشتن پدر نمیتوانی آن را کنترل کنی.
_ آیا بخشی از فرهنگ جامعه از طریق قوانین تغییر نمیکند؟
_ قانون که اخلاق درست نمیکند. ولی چرا یک پدر این کار را می کند ؟ این باید و نباید ها به اخلاق مربوط می شود. مبارزه با معلول مارا به جایی نمیرساند . مبارزه با علت ما را به نتیجه میرساند. این را باید شما بحث کنید.

زیاد مهم نیست اگه نفهمیدین بلاخره چرا مادر قصاص میشه ولی پدر نمیشه. فکر کنم تبحر ما توی جواب چرت و پرت دادن از همه مردم دنیا بیشتره.

Thursday, June 09, 2005

 

چند وقت بود با خودم کلنجار میرفتم که بلاخره ببینم به کی میخوام رای بدم. بلاخره یه مشت هم یه مشته. شاید خدا خواست و همین مشت من تونست دهن آمریکا رو خرد کنه.

در همین راستا هی برنامه های این کاندیداها رو دنبال میکردم ولی چیز دندون گیری که بتونم باهاش تصمیم بگیرم پیدا نمیشد تااینکه امشب وقتی شنیدم برادر عزیزم آقای احمدی نژاد برای ارتقای مقام عظمای اجناس مونث در جواب چند تا فرزند دارید فرمودن یه دختر دارم که دوتا داداش داره حجت برام تموم شد و تونستم تصمیم بگیرم.

همینجا از تمام خواهران و برادران دینی که حقیر رو قابل میدونن و به اینجا سر میزنن تقاضا دارم صندوقها رو با نام همین برادر عزیز پر کنند بلکه انشاءالله به فضل و قوه الهی گام بزرگی در تحقق فمینیسم برداشته بشه و کشور از وابستگی به بیگانه در بیاد.

Tuesday, June 07, 2005

 

فقط برنج فروش سر کوچه نفهمیده بود من کدبانو نیستم که اونم فهمید.

صبح که رفته بودم برنج بگیرم به پیرمرد فروشنده گفتم حاج آقا برنج اوندفعه ای که بهم دادی همه چیش خوب بود فقط قد نمیکشید. حالا یه چیزی بده که قدم بکشه.

یه خرده سکوت کرد بعد گفت چند سالته دختر جان؟! لبخند احمقانه زدم و گفتم سی چهل سالی دارم. بعد گفت هنوز نفهمیدی این نمکهای ید دار نمیذاره برنج قد بکشه؟

از پله ها که اومدم بالا مطابق معمول همسایه نازنینم در رو باز کرد و وقتی منو با یه سنگ نمک سه کیلویی دید گفت نه بابا. تو هم سنگ نمک استفاده می کنی؟ ژست گرفتم و گفتم وا! خوب اگه نکنم که برنج قد نمیکشه!!!

 

هیچ اتفاقی نیافتاده. قرارم نیست بیافته ولی یه چیزی داره تو ذهنت رشد می کنه.

یه روز میگی مال خوابیه که اون شب دیدی. یه روز میندازی گردن بدخلقیهای ماهانه. یه روز میگی مال ضرریه که سر خریدن فلان چیز دادی ولی لحظه هایی که با خودت رو راستی میدونی الکی داری پرسه میزنی. همش مال اینه که تازه فهمیدی شوهرت هر روز چهار پنج ساعت توی دفترش با یه دختر جوون تنهاست.

ولی محل کاره . یکی تند تند محاسبه می کنه و یکی هم تند تند نقشه ها رو می کشه. مهمه؟

هیچ اتفاقی نیافتاده . قرارم نیست بیافته ولی یه چیزی داره توی ذهنت رشد میکنه.

Monday, June 06, 2005

 

توی یه مهمونی بودیم و دو تا از آقایون داشتن راجع به خانمهاشون اظهار نظر میکردن. یکیشون تو حرفاش گفت من تا حالا ده دفعه چه روحی چه فیزیکی تا پای مرگ رفتم و در آخرین لحظه زنم نجاتم داده و اگه زنی با این خصوصیات نداشتم قطعا آدمی به نام فلانی تو دنیا وجود نداشت. راستم میگفت. یه دفعه اشو که من بچه بودم و خودم دیدم. اون اوائل که کارخونه اش ورشکست شد هفتصد میلیون طلب داشت و صد میلیون بدهی ولی چون دولت طلبشو نداده بود نمیتونست بدهیشو بده و طلبکارا اومده بودن به جای پولی که نمیتونست بده رو سر و صورتش خط بندازن و تو اون بحران زنش توی اون یکی اتاق گریه میکرد ولی وقتی میامد بیرون با آرامش حرف میزد و هی می گفت درست میشه.


اون یک آقا هم که در واقع باجناق این یکی میشه در همین راستا افاضات فرمودن زن خوب بده. زن بد رو میتونی بهش بگی خوش اومدی ولی زن خوب تا آخر عمر بیخ ریشت بسته است. زن منم یه همچین زنیه. اونم راست می گفت. زنش زن نیست مورچه است. فرق نمیکنه چه کاری ازش بخوان. از جابجا کردن سنگها برای ساختن دیوار دور باغ بگیر تا کارای بیمه و حسابداری و اداره شصت تا کارمند.


ظاهرا" هردوشون داشتن تعریف میکردن ولی من با اولی حال کردم و از دومی حالم به هم خورد. انگار خوب بودن تو خیلی مهم نیست. مهم اینه که دید شوهرت بهت خوب باشه.

Wednesday, June 01, 2005

 

صبح که بیدار شدم سرگیجه داشتم .جدی نبود ولی دیدم این بهترین فرصته که خودمو بزنم به مریضی تا سرور مجبور شه یک بارم که شده پارسا رو ببره مهد. این بود که شروع کردم به وای وای و سرم گیج میره و نبات بده به من و پارسا رو ببر مهد و رسیدی شرکت زنگ بزن نکنه مرده باشم و ... .

اولش یه خرده مشکوک نگاهم کرد ولی گفت باشه.

لازم به ذکر نیست که توی دلم چقدر خودم رو تحسین کردم و به درایتم آفرین گفتم.

شب با سرور راجع به مهد پارسا حرف زدم و اینکه خیلی کارش خوبه و تمیزه و مدیرش بی نظیره که یه دفعه شوخیش گل کرد و با لهجه اصفهانی گفت مدیرش رو که نگو چه مدیریس . من زن به این خوشگلی و آ با نمکی ندیدم!

نتیجه شوخی این بود که صبح در جواب پیشنهاد داوطلبانه اش برای بردن پارسا جواب دادم نه بابا تو دیرت میشه من خودم میبرمش. بعدشم تا خود مهد کلی تو دلم به مردا و نسلشون و جنسشون بد و بیراه گفتم.

دیشب سرور داشت راجع به نمیدونم چی چی با برادرم حرف میزد که جمله این زنها فکر میکنن خیلی زرنگ و مکارن رو که شنیدم گوشم رو تیز کردم و شنیدم میگه مثلا همین خواهرت.میخواست زبلی کنه من رو مجبور کنه صبحها پارسا رو ببرم مهد ولی با یه پولیتیک ساده همه نقشه هاش نقش بر آب شد.

لازم نبود بقیه اش رو گوش کنم تا بفهمم چه رو دستی خوردم.

سرور اصلا مدیر مهد رو ندیده چون همیشه بچه ها رو مستخدم مهد تحویل میگیره.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010