|
|
||||
|
|
||||
|
دیگر تمام شد .
تحقیقات جدید دانشمندان حاکی است مردان متاهلی که زنان آنها خانه دار هستند در آمد بیشتری نسبت به مردانی دارند که همسرانشان خارج از خانه کار میکنند .بر اساس این گزارش درآمد مردان نوع اول به طور متوسط سه درصد بیشتر از مردان نوع دوم است. دانشمندان میگویند مردانی که همسرانشان خانه دارند میتوانند بسیار بهتر روی کار خود خارج از خانه تمرکز کنند و به همین دلیل در آمدشان افزایش میابد. اینم یه ضرب المثل اساسی که باید ملکه ذهن همه خانمهای مکرم بشه: شوهر عین خاکشیر میمونه .اینقدر باید بشوریش تا پاک شه و این یعنی اینقدر باید تمکین کنی تا نفست بالا نیاد بعد شوهرت رامت میشه.
پسر من آشغال روی زمین نمیریزه, روی دیوار نقاشی نمیکشه, وسایل کسی رو بی اجازه بر نمیداره, اتاقش رو معمولا مرتب میکنه, اجازه میده بچه ها با اسباب بازیهاش بازی کنن و ... . برای همین من و مامانای دیگه قطعا کلی به بعضی از شاعران کودک مدیونیم که اینهمه چیزای خوب رو به بچه ها یاد میدن ولی همین شاعران دوست داشتنی گاهی یه چیزایی میگن که ثابت میکنه از مردان همین دیارن و نمیشه چشماتو ببندی و دربست به شعراشون اعتماد کنی.چند تا بیت از کتاب جدید پارسا اینطوریه: من اومدم فقط بگم از همینجا دستهای نازنین شما عزیزان رو میبوسم که توصیه این خواهر کوچک رو به گوش گرفتین و به برادر احمدی نژاد رای دادین هرچند که هنوز یک گام تا پیروزی ملت و شکست جنایتکار ابو غریب (آمریکای جهانخوار سابق) باقی مونده. به حمد الله از ساعتهای اولیه اعلام صعود ایشون به دور دوم اکثر وبلاگها پیام تبریک صادر کردن و من شخصا خیلی خوشحالم که جای آنارشیستهایی امثال این عامل بیگانه نیستم که توی این برهه از زمان که مملکت نیاز به وحدت داره توی نظر خواهیش انواع و اقسام فحشهای رایج و منسوخ داره رد و بدل میشه. نمیدونم این برادر عزیز چه هیزم تری به اینا فروخته که اینجور شده خار درچشمشون. ما که والا روزی دو سه بار دعاش میکنیم. حالا فرهنگسرا رو بسته که بسته. اینقدر داد و قال نداره. عوضش این پلهای عابر پیاده رو مکانیزه کرده. شبا که بابای بچه ها دیر میاد و مارو نمیبره میدون آزادی یک کم رو چمنها بشینیم و باد به دلمون یا چه میدونم هرجای دیگه امون بخوره دست بچه امونو میگیریم یکی دوبار از این پله ها بالا پایین میریم دلمون باز میشه.دیگه پیامی ندارم. از یکی از فلاسفه می پرسن مناسبترین سن ازدواج برای مرد چه سنیه. میگه مرد تو هر سنی ازدواج کنه مناسبه . چون زن برای مرد جوون معشوقه است و برای مرد میانسال رفیق و برای پیر مرد پرستار. برای سرور که این رو گفتم فوری گفت حتما از فلاسفه ماقبل تاریخ بوده چون مرد تو هر سنی زن بگیره یعنی عذاب الیم گرفته.
روزنامه شرق با آیت الله مرعشی مشاور حقوقی قوه قضاییه یه مصاحبه کرده که یه قسمتش اینجوریه: _در مورد قانونی که پدر را مبرا از مجازات به هنگام قتل فرزند میکند چه نظری دارید؟ چند وقت بود با خودم کلنجار میرفتم که بلاخره ببینم به کی میخوام رای بدم. بلاخره یه مشت هم یه مشته. شاید خدا خواست و همین مشت من تونست دهن آمریکا رو خرد کنه. در همین راستا هی برنامه های این کاندیداها رو دنبال میکردم ولی چیز دندون گیری که بتونم باهاش تصمیم بگیرم پیدا نمیشد تااینکه امشب وقتی شنیدم برادر عزیزم آقای احمدی نژاد برای ارتقای مقام عظمای اجناس مونث در جواب چند تا فرزند دارید فرمودن یه دختر دارم که دوتا داداش داره حجت برام تموم شد و تونستم تصمیم بگیرم. همینجا از تمام خواهران و برادران دینی که حقیر رو قابل میدونن و به اینجا سر میزنن تقاضا دارم صندوقها رو با نام همین برادر عزیز پر کنند بلکه انشاءالله به فضل و قوه الهی گام بزرگی در تحقق فمینیسم برداشته بشه و کشور از وابستگی به بیگانه در بیاد. فقط برنج فروش سر کوچه نفهمیده بود من کدبانو نیستم که اونم فهمید.صبح که رفته بودم برنج بگیرم به پیرمرد فروشنده گفتم حاج آقا برنج اوندفعه ای که بهم دادی همه چیش خوب بود فقط قد نمیکشید. حالا یه چیزی بده که قدم بکشه. یه خرده سکوت کرد بعد گفت چند سالته دختر جان؟! لبخند احمقانه زدم و گفتم سی چهل سالی دارم. بعد گفت هنوز نفهمیدی این نمکهای ید دار نمیذاره برنج قد بکشه؟از پله ها که اومدم بالا مطابق معمول همسایه نازنینم در رو باز کرد و وقتی منو با یه سنگ نمک سه کیلویی دید گفت نه بابا. تو هم سنگ نمک استفاده می کنی؟ ژست گرفتم و گفتم وا! خوب اگه نکنم که برنج قد نمیکشه!!! هیچ اتفاقی نیافتاده. قرارم نیست بیافته ولی یه چیزی داره تو ذهنت رشد می کنه. یه روز میگی مال خوابیه که اون شب دیدی. یه روز میندازی گردن بدخلقیهای ماهانه. یه روز میگی مال ضرریه که سر خریدن فلان چیز دادی ولی لحظه هایی که با خودت رو راستی میدونی الکی داری پرسه میزنی. همش مال اینه که تازه فهمیدی شوهرت هر روز چهار پنج ساعت توی دفترش با یه دختر جوون تنهاست.ولی محل کاره . یکی تند تند محاسبه می کنه و یکی هم تند تند نقشه ها رو می کشه. مهمه؟ هیچ اتفاقی نیافتاده . قرارم نیست بیافته ولی یه چیزی داره توی ذهنت رشد میکنه.
توی یه مهمونی بودیم و دو تا از آقایون داشتن راجع به خانمهاشون اظهار نظر میکردن. یکیشون تو حرفاش گفت من تا حالا ده دفعه چه روحی چه فیزیکی تا پای مرگ رفتم و در آخرین لحظه زنم نجاتم داده و اگه زنی با این خصوصیات نداشتم قطعا آدمی به نام فلانی تو دنیا وجود نداشت. راستم میگفت. یه دفعه اشو که من بچه بودم و خودم دیدم. اون اوائل که کارخونه اش ورشکست شد هفتصد میلیون طلب داشت و صد میلیون بدهی ولی چون دولت طلبشو نداده بود نمیتونست بدهیشو بده و طلبکارا اومده بودن به جای پولی که نمیتونست بده رو سر و صورتش خط بندازن و تو اون بحران زنش توی اون یکی اتاق گریه میکرد ولی وقتی میامد بیرون با آرامش حرف میزد و هی می گفت درست میشه. صبح که بیدار شدم سرگیجه داشتم .جدی نبود ولی دیدم این بهترین فرصته که خودمو بزنم به مریضی تا سرور مجبور شه یک بارم که شده پارسا رو ببره مهد. این بود که شروع کردم به وای وای و سرم گیج میره و نبات بده به من و پارسا رو ببر مهد و رسیدی شرکت زنگ بزن نکنه مرده باشم و ... .اولش یه خرده مشکوک نگاهم کرد ولی گفت باشه. لازم به ذکر نیست که توی دلم چقدر خودم رو تحسین کردم و به درایتم آفرین گفتم. شب با سرور راجع به مهد پارسا حرف زدم و اینکه خیلی کارش خوبه و تمیزه و مدیرش بی نظیره که یه دفعه شوخیش گل کرد و با لهجه اصفهانی گفت مدیرش رو که نگو چه مدیریس . من زن به این خوشگلی و آ با نمکی ندیدم!نتیجه شوخی این بود که صبح در جواب پیشنهاد داوطلبانه اش برای بردن پارسا جواب دادم نه بابا تو دیرت میشه من خودم میبرمش. بعدشم تا خود مهد کلی تو دلم به مردا و نسلشون و جنسشون بد و بیراه گفتم.دیشب سرور داشت راجع به نمیدونم چی چی با برادرم حرف میزد که جمله این زنها فکر میکنن خیلی زرنگ و مکارن رو که شنیدم گوشم رو تیز کردم و شنیدم میگه مثلا همین خواهرت.میخواست زبلی کنه من رو مجبور کنه صبحها پارسا رو ببرم مهد ولی با یه پولیتیک ساده همه نقشه هاش نقش بر آب شد.لازم نبود بقیه اش رو گوش کنم تا بفهمم چه رو دستی خوردم.سرور اصلا مدیر مهد رو ندیده چون همیشه بچه ها رو مستخدم مهد تحویل میگیره.
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||