|
|
||||
|
|
||||
|
_ مامان بغل . مامان بغل.
مدرن همه چی رو دیده بودیم الا روایت. از پیغمبر میپرسن وظیفه زن تو خونه چیه ؟ میگه فقط خود آرایی , خانه آرایی و سفره آرایی!!! ( کلمه فقط رو دارین؟ ) طبق تحقیقاتی که دانشکده اقتصاد لندن انجام داده زنانی که نوزاد پسر میخوان میتونن شانسشون رو با انجام شغلهایی مثل مهندسی و حسابداری که شغلهای مردانه محسوب میشوند! افزایش دهند. شوخی نیست که. بحث پسر داشتنه. چه سعادتی از این بالاتر که تو بتونی تو دامنت یه مرد پرورش بدی؟. داشتم ظرفهارو میشستم که حوصله ام سر رفت و بلند خوندم آی خورشید خانوم راندوو بذار سر کوچه امون که دیدم پارسا با تعجب از اتاقش اومد بیرون و گفت خورشید خانوم چیه دیوونه! بگو خوشگل خانوم.
دیدن بعضی وقتا دو ساعته دارین یه آهنگی رو که اصلا دوست ندارین تو دلتون میخونین و حالیتون نیست؟ یا یه زمان طولانی تلویزیون داره روضه پخش میکنه و شما یه دفعه میفهمین چرا دوساعته اعصابتون خرده؟ منم تازه همین چند روز پیش بود که فهمیدم سی ساله با مورچه ها مسئله دارم( اگه مامانم اینجا بود فوری اضافه میکرد با مورچه ها هم مسئله داری).
منم یه جورایی معتقدم اگه آدم قراره یه جایی رو ترک کنه که دیگه برنگرده باید فراموشش کنه با تمام متعلقاتش. از قبل دلتنگی داشتم مطلب نوشی رو هم که دیدم بغضم ترکید. سرور اومد بالای سرم و تا عکس بچه ها رو دید گفت ای وای از دست این نوشی. یا خودش میره دادگاه زن ما غصه میخوره یا یه چیزی مینویسه باز زن ما غصه میخوره (نوشی جون روم سیاه که کاسه کوزه ها بازم سر تو شکست ) . بعدم گفت من عمدا روزنامه رو نیاوردم که نخونی و مارو گرفتار نکنی. حالا که خوندی قبل از اینکه دوباره سلسله همه مردای دنیا رو بجنبونی و جد و آباد قانون و قانونگذار رو بگی و تا سه روز به من گیر بدی همین الان بهت امضا میدم اگه طلاق گرفتی بچه ها رو بدم به تو . قط تو رو خدا هیچی نگو!!!
یه روز عصر داری با شوهرت توی یه خیابون خلوت قدم میزنی و حس میکنی یک کم از تلخی روزهای اخیر کم شده که یه زنی از دور بهتون نزدیک میشه و زل میزنه تو چشم شوهرت و حداقل به اندازه بیست ثانیه با سماجت وراندازش میکنه و حتی یه نگاه هم به تو نمیکنه که خودتم باورت بشه اصلا انگار تو در کنار این مرد نیستی.
روزی که تصمیم گرفتم پارسا رو بذارم مهد فکر کردم اولین قدم رو برداشتم که دوباره زندگیم نرمال بشه. مخصوصا که همسایه عزیزم مرتب تشویقم میکرد و برای اثبات فواید مهد بارها تکرار کرد که روز اولی که خشایار رفت مهد من دوتا قابلمه دلمه برگ مو پیچیدم !
لیوان شیر رو که برگردوند گفتم اینبار دیگه باید بری توی اتاقت . تا اینو گفتم تند تند گفت خیلی دوستت دارم . عاقشتم . تو مال منی؟
این ملت حالشون خرابه اساسی. فقط نمیدونم چرا این حال خرابها همش سر راه من سبز میشن که خودم از همشون حالم خرابتره.
لاریجانی نازنین در پاسخ به اینکه تو شناسنامه شما متولد نجف هستین گفته خوب این حداقل از اینکه بگن سرطان دارم و دیالیز میشم و دوتا زن دارم بهتره. من یه زن دارم خیلی هم دوستش دارم نیازی هم به تجدید فراش ندارم. یه بررسی آماری نشون میده که تو ایران مرگ شوهر بدترین نوع مصیبته چون به دلیل عدم استقلال مالی زنان , مرگ شوهر فقط به معنی از دست دادن عضوی از خانواده نیست بلکه به معنی از دست دادن تمام آرزو ها و رویاهای خانواده است و این مسئله حتی در مورد زنان شاغل هم صادقه چون به ندرت پیش میاد که زنی بتونه بدون پشتوانه های جانبی در آمد کافی برای گذروندن یه زندگی رو داشته باشه.
وقتی خوردم زمین گفت بلندت نمیکنم که مرد شی. روزی که دانشگاه قبول شدم گفت برو تنها زندگی کن که مرد شی. وقتی ازدواج کردم گفت یادت باشه تنهایی .اینجوری مرد میشی. الانم که بهش پناه میبرم میگه به کسی متکی نشو .مرد باش. وقتی ازدواج کردم خودمو کشتم به اسم سرور صدام نکنن نشد که نشد. حالا این کم بود اسم بچه سرور هم بهم اضافه شد. از روزی که پارسا رو گذاشتم مهد اسمم شده خانم فلانی(فامیل سرور) مامان پارسا. خداروشکر این دوتا هستن که باهاشون هویت پیدا کنم.
پسرم همچنان به خیالبافیهاش داره ادامه میده. قسمت دوم ماجرا دیروز بود که باباش تلفن کرد. پارسا گوشی رو داد به من و گفت مامان بابائه. عمو نیستا! بابائه.سرور بیچاره هی میپرسید عمو کیه ؟ چی می گه این بچه و من واقعا نمیدونستم چی بگم. البته بر همه کس واضح و مبرهن است که این پست قبلی کار من نیست . اگه من از این کارا بلد بودم قطعا الان دزدیده شده بودم و اون ور دنیا داشتم حال می کردم. اینا کار مهرانه که بیست و هفت هشت سال قبل در چنین روزی یا هر روز دیگه ای فرق نمیکنه دزدینش و بردن آمریکا.در مورد اینکه حال میکنه یا نه اطلاع دقیقی در دست نیست
اسم آقای همسایه ما مهدیه. چند وقت پیش سه چرخه پارسا خراب شده بود و من داشتم توی حیاط زیر و روش می کردم که آقای همسایه اومد و یه دستی بهش زد و درستش کرد. شب که سرور اومد پارسا گفت بابا عمو مهدی اومد رفتیم زیر زمین ! دوچرخه منو درست کرد. سرور پرسید چطور به اون گفتی؟ گفتم من نگفتم خودش داشت رد میشد پیشنهاد داد درست کنه.
حالا هی من می خوام زن خوبی باشم و روشهای نوین آشپزی رو یاد بگیرم و صد و یک نکته ریز خانه داری رو بخونم و تمرکز بگیرم که تو سرورم مضمحل بشم باز نمیشه . هرچند که خلایق هرچه لایق. زن خوب بودن لیاقت میخواد. دیروز همسایه عزیزم داشت ارشادم میکرد که برای اینکه بادمجونت (قابل توجه بعضیا) زیاد روغن نبره بهش ماست بزن و برای اینکه کوکوی سیب زمینیت چرب نشه یه ذره شیر قاطیش کن و من بازم شاخ درآوردم و زود به مامانم زنگ زدم و گزارش دادم و بازم خندیدم.
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||