Saturday, January 15, 2005

 

یه مادر و پدر انگلیسی برای اینکه بچه سه ساله اشون رو تنبیه کنن وادارش می کنن چهارتا قاشق نمک بخوره و با این کار باعث مرگ بچه می شن . دادگاه هم اونا رو به پنج سال زندان محکوم می کنه.
عجیب نیست که اروپاییها هنوز اینقدر وحشی اند که آدما رو میندازن زندان؟ اگه یه سر بیان اینجا می فهمن تمدن , عدالت , حقوق بشر *و همه واژه های خوب دنیا فقط تو ایران معنی پیدا می کنه. اینجا یه پدر سر بچه اش رو با چاقوی کند می بره و هیچ کس پایینتر از گل بهش نمی گه که هیچ کلی هم به خاطر حمیتش تحسین می شه. حقوق بشر از این بهتر؟ باز اگه فقط مادره رو میانداختن زندان میشد چشم پوشی کرد چون اصولا مادر اینقدر ارزش نداره که آدم بخواد سرش جار و جنجال راه بندازه و حرفی بزنه ولی اینکه پدره رو هم انداختن زندان غیر قابل تحمله.

* بشر = آدم , انسان ,مرد , آقا , نر , مذکر , جنس اول و آخر , کسی که میتونه تعیین کنه کی حق داره نفس بکشه ...

Thursday, January 06, 2005

 

بعضي وقتا يه جمله مي تونه ديد آدم رو نسبت به يه چيز كلي عوض كنه. فرمان آرا راجع به اسم فيلم جديدش (يك بوس كوچولو) مي گه :" مرگ مثل يك بوسه است اگه وجدانت آروم باشه ".

 

روزنامه شرق چند روز پيش يه مقاله زده بود با عنوان يائسگي مردان و روشهاي درمانش. مقاله اش زياد هيجان انگيز نبود و بيشترش در ستايش هورمون محترم تستوسترون بود و چگونگي حفظ ميزان طبيعيش در بدن جوري كه به گوشه قباي آقايون عزيز بر نخوره و يه وقت چيزي از مردونگيشون كم نشه.
تنها قسمتي كه خيلي جالب بود اونجا بود كه مقايسه اي كرده بود بين يائسگي زنان و مردان و اين سوال رو مطرح كرده بود كه چرا مردان در برابر ظهور علايمي مثل عصبي بودن , اختلال در خواب و كاهش ميل جنسي به اندازه زنان واكنش نشون نميدن و جواب داده بود تغييرات فيزيولوژيكي در مردان بسيار تدريجي انجام ميشه بنابراين مردي كه دچار اين تغييرات ميشه كاملا جا افتاده است و براي همين با كاهش در كنترل و قدرت جنسي سازگار ميشه.
نميدونم اينجا بايد يخه كي رو گرفت كه اين تدريجي بودن رو به زنان هم عنايت نكرد كه اينهمه دچار مشكل نشن.

 

فكر كنم ديده شدن مسئله خيلي مهمي باشه ولي از اون مهمتر اينه كه آدم بلد باشه به يكي بگه من مي بينمت. من و سرور از اول ازدواجمون هميشه سر چيدن وسايل خونه با هم اختلاف داشتيم. من دوست دارم همه چي كج باشه و وسط چيده شه برعكس سرور مي گه بايد متقارن باشه و چسبيده به ديوار كه جا باشه آدم راحت رد شه .
چند شب پيش وقتي برگشتم خونه ديدم هيچ چي سرجاش نيست و سرور براي خودش ابتكار به خرج داده و همه چي رو اونجوري كه دلش مي خواد عوض بدل كرده. تا اومدم شروع كنم و بگم چرا اينجوري كردي گفت احساس كردم چند وقته يادت رفته منم هستم. خواستم بهت ياد آوري كنم!

 

از ديد زنان مرد ولخرج مردي است كه عمدتا چيزهايي مي خرد كه به درد همسرشان نميخورد.
اريك يونگ

 

دو روزي بود كه چشمم شديدا مي سوخت و شر شر ازش آب ميامد. هر كاريش كردم خوب نشد و رفتم دكتر. دكتر يه آقاي عبوس و سر به زيري بود با ظاهر شديدا مومن.بدون اينكه از من دليل اومدنم رو بپرسه دستور داد پشت دستگاه بشينم و چشمم رو معاينه كرد و بعد از چند دقيقه سرش رو بيرون آورد و با تعجب از من پرسيد چشمتون درد نمي كنه؟ يه جسم خارجي تو چشم چپتونه. براش توضيح دادم كه بعد از اينكه يه ريمل جديد استفاده كردم چشمم دچار اين مشكل شد .آقاي دكتر كه اينو شنيد اخمش رو بيشتر كرد و سرش رو پايينتر انداخت و گفت خانم اين آشغالا مركبه همينجا پر مي شه ميره خارج مارك چه مي دونم "استن لورن " !!! مي خوره دوباره مياد و شمام مي خرين. اگه از اين چيزا استفاده نكني هم چشمت سالم ميمونه هم عزيز شوهرت مي شي. شب كه به سرور گفتم لبخند عنايت فرمودن و گفتن اگر خر نبودي پيش بيطار نرفتي.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010