میگم آخه یه مرد نباید لباس زیرش رو خودش بشوره ؟میگن نه تو که نمیشوری .ماشین میشوره.
میگم وقتی یه مرد عادت داره هر روز شلوارش رو عوض کنه باید حداقل خودش اتوش کنه .میگن اگه موقع اتو کردن یه خرده عشق قاطیش کنی اینو نمیگی.
میگم یه مرد نباید لوله دستشویی رو خودش بلد باشه عوض کنه ؟میگن نه . پول داره میده یکی براش درست کنه.
میگم یه مرد نباید شبها یه ساعت با بچه اش بازی کنه ؟
میگن نه .داره صبح تا شب برای همون بچه و آینده اش کار میکنه.
به دختر عموی بیست و هفت ساله ام پیشنهاد میدم یه سوئیت بگیره هم توش کار کنه هم زندگی.یه صدای مردونه میگه زندگی نیست ...دگیه.
بابام میگه یه خرده آرومتر تشریف ببرین .شمام اگه ازدواج نمیکردی تا صد سالگی باید با ما میموندی.
سرورم میگه میبینی همه باهات مخالفن ؟ فقط بلدی خودتو مضحکه کنی.
عمه ام میگه هی کجایی؟ ایران زندگی میکنی؟
مامانم محتاط تره .میگه مادر این دوستای اینترنتیت دارن هواییت میکنن . زیادی منور الفکر!!! شدی.
برادرم میگه خودتو با دوست دختر من اصلا مقایسه نکن. من دارم با این ازدواج میکنم چون شبیه تو نیست .زن زندگیه.
و من همچنان شاخدار به همه نگاه میکنم. باورم نمیشه این جماعتی که تقریبا همشون خارج درس خوندن و نصفشون نصف عمرشون رو آمریکا زندگی کردن و قیافه ظاهریشون آخرین مد اروپاست دارن اینا رو به من میگن. از هجوم اینهمه مخالف به خاطر چیزایی که به نظرم بدیهیه بغض میکنم و خفه خون میگیرم.
من کجا دارم زندگی میکنم؟ ممکنه یه روز بتونم فاصله بین ذهنم و واقعیت رو پر کنم و خلاص شم؟