وقتی از دوستم* راجع به برادرش پرسیدم و اینکه بالاخره دختر مورد علاقه اش رو پیدا کرد یا نه گفت آره و اتفاقا" دختره اینقدر مومنه که داداشم پیشش لنگ انداخته. بعدم با آب وتاب شروع کرد به تعریف در مورد درجه ایمان دختره و خانواده اش.
نیمساعت چرندیاتش رو ادامه داد تا رسید به اونجا که دختره مهریه اش چهارده سکه طلاست و حق مسکن.
حق مسکن رو که شنیدم موضوع جالب شد. ذوق زده پرسیدم حق طلاق هم گرفته؟ گفت نه. بعد پرسیدم حضانت چی؟ یه خرده نگام کرد و گفت این چرت و پرتا چیه میگی؟ حق مسکن چه ربطی به اینا داره؟ حق مسکن رو گرفته که اگه آقا امام زمان تو هر شهر و کشوری ظهور کرد بتونه بدون اجازه برادرم بره پیش آقا!!!
* من نمیدونم به جای واژه دوست برای اینجور کسانی که مثلا ده سال یه بار میبینمشون چی بذارم. قطعا نمیتونم با توجه به اختلافات فاحشی که داریم اسم دوست روشون بذارم ولی شرمنده. کلمه دیگه ای به ذهنم نمیرسه.