با خانم همسایه منتظر بودیم که بچه ها رو تحویل بگیریم. خانم همسایه میگفت نگرانم که پسرم حرفا و کارای زشت یاد بگیره. به هرحال نه اینکه بگم من بهش فحش نمیدم. چرا گاهی بهش میگم بیشعور یا بی ادب ولی دلم نمیخواد فحشهای ناجور یاد بگیره و بعدم صداشو یواش کرد و گفت مثلا پدر سگ.
منم تایید کردم و گفتم همینطوره که میگی البته توی دلم گفتم زیاد کلاس نذار چون ما هر وقت میریم گلاب به روتون دستشویی صدای خانم همسایه در حالیکه جیغ جیغ میکنه و میگه بی ظرفیت آشغال حمال میاد. حالا با کیه نمیدونم. انشاءالله که با بچه است نه بابای بچه.
بچه ها اومدن و بیست قدمی که از مهد دور شدیم پارسا کیف پسر همسایه رو کشید و اونم بلافاصله برگشت و با صدای بلند گفت نکن پدر سگ !!!
قیافه من که دیدنی بود ولی قیافه خانم همسایه دیدنی تر بود .صورتش اینقدر سرخ شده بود که دلم سوخت. زود خودمو جمع و جور کردم و با قیافه متعجب گفتم وای توی دو سه روز ببین چه چیزایی از مهد یاد میگیرن. اونم از خدا خواسته فوری تایید کرد و کلی ژست اضافه اومد که باید برم اعتراض کنم و الباقی.
پریشب مهمون داشتیم .یه خانم پیر که پارسا هی مجبورش میکرد بره توی اتاق و باهاش بازی کنه . شام که حاضر شد خانم مسن نشست سر میز و پارسا هم نشست توی بغلش .من داشتم برنج رو میکشیدم که یه دفعه پارسا داد زد میخوای آروغ بزنی برو تو مستراح!!!!!!!!!
موقعیت خیلی بدی بود.در اینکه خانم پیر بنا به مقتضیات سنی افاضاتی فرموده بودن شکی نبود ولی حرفی که پارسا زده بود از اون بدتر بود .اصلا نمیدونستم باید چی بگم . هرچی میگفتم خانم پیر رو شرمنده تر میکرد.
شب بعد از کلی تحقیق و تفحص فهمیدیم که عبارت رو ار کجا یاد گرفته ولی بی فایده بود .احتمالا نمیشه همه مردم رو مجبور کرد با ادبیات ما حرف بزنن.