حواسم رفته بود به لباسهای شب اجق وجق پر از پر و پولک که شنیدم پارسا داره با یکی حرف میزنه: اسمم پارسائه. سه سالمه.
سرم رو که چرخوندم یکی از اهالی سینما رو دیدم (اسمش یادم نیست. نقش دستیار درک! رو بازی میکرد تو سریال سر نخ).
بی مقدمه خیلی صمیمی شروع کرد: سلام چطوری خوبی؟! اسم کوچولوت چیه؟ همین دور و برهایین؟ کار میکنی جایی؟ ... .
منم که ذوق زده شده بودم و فکر کردم الانه که از من تقاضا کنه برم نقش مقابلش رو بازی کنم و سوپر استار میشم به همین زودیا!!! عین آدم کوکی تند تند همه رو بهش جواب دادم و وقتی گفت خونه اش تو کوچه ماست و مارو همراهی کرد دیگه ذوقمرگ شدم.
دم در هی اون لبخند زد و هی من زدم .هی اون لبخند زد و هی من زدم و وقتی پرسید بلاخره با کی ازدواج کردم تازه دوزاریم افتاد که یارو عوضی گرفته.