پسرم همچنان به خیالبافیهاش داره ادامه میده. قسمت دوم ماجرا دیروز بود که باباش تلفن کرد. پارسا گوشی رو داد به من و گفت مامان بابائه. عمو نیستا! بابائه.سرور بیچاره هی میپرسید عمو کیه ؟ چی می گه این بچه و من واقعا نمیدونستم چی بگم.
قسمت سوم رو احتمالا تو صفحه حوادث میتونین بخونین.