|
|
||||
|
|
||||
|
داشتم ظرفهارو میشستم که حوصله ام سر رفت و بلند خوندم آی خورشید خانوم راندوو بذار سر کوچه امون که دیدم پارسا با تعجب از اتاقش اومد بیرون و گفت خورشید خانوم چیه دیوونه! بگو خوشگل خانوم.
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||