منم یه جورایی معتقدم اگه آدم قراره یه جایی رو ترک کنه که دیگه برنگرده باید فراموشش کنه با تمام متعلقاتش.
سرور یه رگش گیلانیه. خودش هفت هشت سال بیشتر گیلان نبوده ولی همون هفت هشت سال به اضافه اون نصف ریشه اش کافیه که گیلان و فرهنگش رو دوست داشته باشه. علاوه برمن که خودمو کشتم یه سری عادات و رسومش رو ترک کنه خودش هم باهام راه اومد . بعضیاش رو با رغبت و با گفتن اینا با زندگی تو تهران جور درنمیاد و بعضیها رو هم با اکراه و گفتن کسی رو که خدا زده پس کله اش که با تو ازدواج کرده باید اینا رو هم کنار بذاره.
تا دیروز فکر میکردم کاملا موفق شده ام و طرف به کلی ترک یار و دیار کرده ولی دیروز که داشتم کمدش رو مرتب میکردم( البته دروغ چرا دنبال یه چیزی میگشتم و چون هرچی رو برمیداشتم صاف میذاشتم سر جاش اسمشو گذاشتم مرتب کردن) چشمم افتاد به یه کیف پر از سی دی. داشتم خودمو آماده میکردم که انواع و اقسام مبتذلیات و مستهجنات رو ببینم که با کمال تعجب دیدم روی اولین سی دی نوشته خونه مادر بزرگه!!! بعدی ترانه های عامیانه گیلان بود و بقیه هم یا نوشته بود پور رضا یا مسعودی.
احتمالا کار بیخودیه که آدم یکی رو مجبور کنه دست از چیزی که دوست داره برداره.