از قبل دلتنگی داشتم مطلب نوشی رو هم که دیدم بغضم ترکید. سرور اومد بالای سرم و تا عکس بچه ها رو دید گفت ای وای از دست این نوشی. یا خودش میره دادگاه زن ما غصه میخوره یا یه چیزی مینویسه باز زن ما غصه میخوره (نوشی جون روم سیاه که کاسه کوزه ها بازم سر تو شکست ) . بعدم گفت من عمدا روزنامه رو نیاوردم که نخونی و مارو گرفتار نکنی. حالا که خوندی قبل از اینکه دوباره سلسله همه مردای دنیا رو بجنبونی و جد و آباد قانون و قانونگذار رو بگی و تا سه روز به من گیر بدی همین الان بهت امضا میدم اگه طلاق گرفتی بچه ها رو بدم به تو . قط تو رو خدا هیچی نگو!!!