حالا هی من می خوام زن خوبی باشم و روشهای نوین آشپزی رو یاد بگیرم و صد و یک نکته ریز خانه داری رو بخونم و تمرکز بگیرم که تو سرورم مضمحل بشم باز نمیشه . هرچند که خلایق هرچه لایق. زن خوب بودن لیاقت میخواد. دیروز همسایه عزیزم داشت ارشادم میکرد که برای اینکه بادمجونت (قابل توجه بعضیا) زیاد روغن نبره بهش ماست بزن و برای اینکه کوکوی سیب زمینیت چرب نشه یه ذره شیر قاطیش کن و من بازم شاخ درآوردم و زود به مامانم زنگ زدم و گزارش دادم و بازم خندیدم.
یه روز یه آدم درست و حسابی می گفت که یکی از دلایل پیشرفت جوامع توسعه یافته اینه که سرکار کار میکنن موقع تفریح هم تفریح . همه چیشون جا داره و وقت . چند شب پیش پارسا رو برده بودیم یکی از این پارکهای بازی سر پوشیده. یه ساعت که گذشت سرور رفت کارت پارسا رو شارژ کنه و منم رفتم پهلوی اون بوفالوئه منتظرش شدم. کنارمن سه تا دختر عجیب غریب ایستاده بودن که هرچی خواستم نگاهشون نکنم نشد و وقتی هم فارغ شدم دیدم ملت هم همینجوری دارن نگاه می کنن. چند دقیقه ای که گذشت فهمیدم دخترا اینجا ایستادن که ببینن کدوم یکی از پسرا قویتره یا دیرتر از بوفالو میافته که بهش پیشنهادهای خوشمزه بدن و ببرنش خونه. کارشون که دیگه واقعا عجیب نیست . تمام خیابونای ما پره از دخترایی که پیشنهاد میدن اونم بدون چشمداشت مادی فقط برای رضای خدا و ارضای خلق . تنها چیزی که مهمه اینه که چرا یه همچین جایی رو انتخاب می کنن.یه پارکی که پر از بچه است و ننه باباهایی که حداقل اینقدر سرشون به زندگیشون بند هست که بچه اشونو بیارن پارک قاعدتا نمیتونه جای مناسبی باشه برای پیدا کردن شریک جنسی.
شب که اومدیم طبق معمول سرور شد سمبل همه مشکلات جامعه ولی خوشبختانه منطق مردونه اش غالب بود و قضیه رو فیصله داد. البته آخر شب یادش نرفت عصبانیم کنه و مجبورم کنه بگم گور بابای همتون (مثلا صلوات) باید ولتون کرد هر غلطی میخواین بکنین و ... .