|
|
||||
|
|
||||
|
دو هفته پیش یه شب سرور یاد ایام کرده بود و فیلم یکی از کنسرتهای استاد شجریان رو گذاشت که ببینه. من اولش سعی کردم بی تفاوت تماشا کنم ولی این کلهر یه جوری از خود بیخود می شه که آدم مگه سنگ باشه که تحت تاثیر قرار نگیره. وسطاش بود که پارسا از ماشین بازی سیر شد و اومد که ببینه ما چیکار می کنیم. دو سه دقیقه ای که نگاه کرد پرسید مامان آقا چیکار میکنه ؟ منم با ذوق و شوق گفتم ساز میزنه و شروع کردم اسماشو گفتن. مامانم این کمونچه است , اون تنبکه , اون تاره و بعدشم خواستم تکرار کنه که مطمئن شم یاد گرفته که البته تحویلم نگرفت و ترجیح داد بره سراغ کار قبلیش.
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||