سرور داد سخن داده بود راجع به اینکه فکر میکنی حواسم بهت نیست و از دور کنترل میکنم و بگی ف رفتم فرحزاد و مردی که ندونه زنش چیکار میکنه مرد نیست و الخ. هرکار کردم نتونستم ساکت بمونم و برای اینکه بهش ثابت کنم این خبرام نیست گفتم تو میدونی من سه چهار سال پیش فلان دوره رو دیدم؟ اولش خندید و گفت محاله تو رفته باشی و من نفهمم. مدرک پایان دوره رو آوردم و برخلاف انتظارم کلی خوشحال شد و تشویقم کرد و دوباره من موندم عصبانی که چرا سرور اینقدر بیخیاله.
فردا صبح از بیرون که اومدم سرور با عصبانیت پیغام گذاشته بود صد دفعه گفتم به من یه خبر بده بعد برو بیرون. کلی تعجب کردم چون هیچوقت خبر نمیدم خودش همیشه می دونه که ما صبحها به یه بهانه ای میریم بیرون که پارسا حوصله اش سر نره. دوزاریم افتاد که یه چیزیش هست. شب که اومد تو حرفاش گفت پس فردا باید فلان قدر پول آماده کنه برای حقوق بچه ها ولی احتمالا نمیتونه چون خودشم دنبال حساب کتابش نرفته. گفتم پس برای این عصبانی هستی ؟ خوب درست به آدم بگو شاید بشه یه کاری برات کرد .من برات جور می کنم. باتعجب گفت تو دوروزه چه جوری اینقدر پول جور می کنی؟ گفتم تو چیکار داری پس فردا پولت حاضره. اینو که گفتم دیگه بدجور عصبانی شد و گفت آره دیگه زنی که یک ماه کلاس بره شوهرش نفهمه حتما خیلی کارای دیگه هم می تونه بکنه.
اینم نتیجه عرض اندام بی موقع که فقط الکی آدمو بدنام میکنه.