|
|
||||
|
|
||||
|
دو روزي بود كه چشمم شديدا مي سوخت و شر شر ازش آب ميامد. هر كاريش كردم خوب نشد و رفتم دكتر. دكتر يه آقاي عبوس و سر به زيري بود با ظاهر شديدا مومن.بدون اينكه از من دليل اومدنم رو بپرسه دستور داد پشت دستگاه بشينم و چشمم رو معاينه كرد و بعد از چند دقيقه سرش رو بيرون آورد و با تعجب از من پرسيد چشمتون درد نمي كنه؟ يه جسم خارجي تو چشم چپتونه. براش توضيح دادم كه بعد از اينكه يه ريمل جديد استفاده كردم چشمم دچار اين مشكل شد .آقاي دكتر كه اينو شنيد اخمش رو بيشتر كرد و سرش رو پايينتر انداخت و گفت خانم اين آشغالا مركبه همينجا پر مي شه ميره خارج مارك چه مي دونم "استن لورن " !!! مي خوره دوباره مياد و شمام مي خرين. اگه از اين چيزا استفاده نكني هم چشمت سالم ميمونه هم عزيز شوهرت مي شي. شب كه به سرور گفتم لبخند عنايت فرمودن و گفتن اگر خر نبودي پيش بيطار نرفتي.
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||