Monday, August 23, 2004

 

امروز داشتم با پارسا و دوتا پسر بچه ديگه تو حياط بازي مي كردم.يكي از همسايه ها سرش رو از پنجره آورد بيرون و داد زد:حاج محمد حسين! حاج محمد حسين!سرم رو بالا كردم كه بگم اقاي فلاني حاج محمد حسين اينجا نيست و فقط بچه ها دارن بازي مي كنن كه پسر بچه چهارساله اش كه داشت با پارسا بازي مي كرد دويد و گفت بعله.تعجب كردم از اينگه تا يه ماه پيش يعني قبل از اينكه اين خانواده همگي برن مكه ما همش مي شنيديم محمد حسين كره خر.يعني هروقت صداشون از توي حياط خلوتشون ميامد محمد حسين بدون پسوند كره خر نبود.حالا چطور شد يه ماهه از كره خري به حاجي ارتقا پيدا كرد نميدونم. حالا اصل ماجرا مونده همينطور كه داشتم به اينا فكر مي كردم محمد حسين برگشت و با ديدن اون يكي پسر بچه كه سوار چرخش شده بود يه دفعه داد زد :‌پياده شو تخم سگ لا مصب!برام جالب بود كه دنياي بچه ها اينقدر زود از هم جدا ميشه.از سه چهار سالگي ياد مي گيرن كه حاجي باشن و از اون مهمتر ياد مي گيرن در عين اينكه حاجي هستن, تخم سگ هم بگن.يه همچين احساسي رو دو ماه پيش هم داشتم.پارسا رو برده بودم پارك.همينطور كه داشت مي دويد افتاد زمين و دستاش خاكي شد. يه دفعه يه دختر بچه اومد طرفش و دستش رو گرفت و برد طرف شير آب و بهش گفت زود باش دستت رو آب بكش. هي گفت و هي پارسا نگاش كرد. آخرش به من گفت حاج خانم بهش بگين دستشو آب بكشه حرف من رو گوش نمي گيره! مجبور شدم دخالت كنم و دايره لغات پسرم رو افزايش بدم و بهش بفهمونم دستت رو آب بكش يعني دستت رو بشور.پارسا زود فهميد ولي اون دختر بچه احتمالا نمي فهمه دست شستن همون دست آب كشيدنه و حتما بايد دستاشو آب بكشه تا مطمئن شه تميز شده اند.

Wednesday, August 18, 2004

 

تيتر"زني با همدستي مردي شوهرش را كشت"خيلي عجيب نيست. تازگيا تكراري شده.پديده
شوهركشي و زنهاي قاتل هي داره زياد ميشه.روانشناسا مي گن تا وقتي قانون مزخرف طلاق اصلاح
نشه اميدي به كم شدن آمار اين نوع قتل نيست.وقتي يه زن تنها راه خلاصيشو تو مردن شوهرش مي
بينه مجبوره دست به اين كار بزنه.تا اينجاش خوب يه جورايي منطقي به نظر ميرسه .وقتي قانون درست نيست هركي مي خواد خودش
قانون وضع كنه ولي وقتي آدم شرح ماجرا رو مي خونه نميتونه بگه طبيعيه.يه زني بعد از بيست سال زندگي با يه مرد عاشق يه مرد ديگه ميشه, باهاش رابطه پيدا مي كنه ,بچه
هاشو مجبور مي كنه بهش بگن بابا و آخرشم كليد خونه رو ميده به يارو كه بياد شوهرشو بكشه.بار اول
شوهر فقط زخمي مي شه و بعد از جراحي و پانزده روز بيمارستان برمي گرده خونه و سه روز بعد دوباره زن
از مرد دوم مي خواد كه بياد و قال قضيه رو بكنه. بار دوم هم مرد زخمي مي شه و اينبار نوبت زنه كه چاقو
رو بگيره و ضربه آخرو بزنه.نميدونم چه جوري ميشه كه يه زن به اين درجه از خشونت ميرسه يا چه جوري ميشه كه يه مردي اينقدر
خر ميشه كه تغيير رفتار زنش رو متوجه نميشه تا كار به اينجا برسه.يه نميدونم ديگه هم هست.اومديم و
كسي نفهميد قتل كار اين دوتاست.چه جوري اينا مي تونن يه عمر كنار هم زندگي كنن بدون عذاب وجدان
و از اون مهمتر بدون ترس از اينكه طرف مقابل همين معامله رو با خودشون بكنه.توقع زياديه كه آدم بخواد قانون گذارها رو اين چيزا وقت بذارن.اونا وقت كار كردن رو اين خزعبلات رو ندارن.اونا
فقط وقت دارن دري نجف آبادي رو بكنن دادستان كل كشور و رازيني رو رئيس ديوان عدالت اداري.

Tuesday, August 17, 2004

 

اين كه يه زن تو چهل و دوسالگي عاشق بشه اينقدر وسوسه انگيز هست كه آدم بخواد "عادت مي كنيم "پيرزاد رو بخونه.همه چيز توش آشناست. اسم مغازه ها ,آهنگها , اصطلاحات و حتي وبلاگها. آخرشم همونيه كه توقع ميره .شايد آدم دلش بخواد يه جور ديگه باشه ولي اون شخصيت آخرش بايد همين كارو بكنه. كتاب كه تموم شد هركار كردم نتونستم بيشتر از "چراغها را من خاموش مي كنم "دوستش داشته باشم.شايد چون خط قرمزش پر رنگتر بود برام دوست داشتني تر بود.هرچند تقريبا هممون پشت اين خط مي مونيم ولي همينكه داد نميزنيم آهاي من عاشق شدم بياين سرمو ببرين خودش جراته.همينكه ميذاري دلت قيلي ويلي بره يا اجازه ميدي دوباره قلبت مثل بيست سال پيش گرومپ گرومپ صدا بده هنر كردي.نميارزه آدم يه ذره ريسك كنه كه يه بار ديگه يكي توي گوشش بهش بگه دوستت دارم؟

Sunday, August 01, 2004

 

در رو که باز کردم یه مجله باز شده جلوم بود با دندونای سرور که مثل کارتونها برق می زد و نشون می داد خیلی ذوق کرده. به صفحه باز شده نگاه کردم دیدم یه مقاله است باعنوان" زنها کم هوش ,مبتذل ,منفعت طلب و حقیرند".مقاله رو که خوندم دیدم حیفه بقیه زنان ازش بی بهره باشن. در جایی که آدم می تونه ظرف ده دقیقه به این درجه شناخت از خودش برسه چرا باید اینهمه هزینه کنه و
بره کلاسای مختلف برای خودشناسی.هرکی می خواد به این موهبت دست پیدا کنه صبر کنه شماره جدید(110) مجله زنان رو بذارن رو اینترنت بعد بره سراغش.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010