مجله زنان يه مصاحبه كرده با چيستا يثربي. من هميشه عاشق نوشته هاش بودم چون يه آشفتگي و شور عجيب غريب داره. تا حالا فكر مي كردم قاعدتا خيلي بايد عذاب بكشه از اينكه نميتونه اينهمه هيجان رو هدايت كنه يه جايي كه آروم بگيره ولي بعد از خوندن مصاحبه اش فهميدم نه تنها عذاب نميكشه بلكه اين شده يه وجهي از شخصيتش كه خودش رو با اون تعريف مي كنه.يعني خودش هم اين چيستاي آشفته و گم شده رو دوست داره.
جالبترين قسمت حرفاش جاهاييه كه مي خواد خودش رو يه زني نشون بده كه مستقله و بي نياز از مرد و عشق والبته شوهرش. ولي عليرغم اينكه هي مي خواد شوهر سابقش رو پس بزنه و فراموشش كنه به طرز عجيبي طرف تو ذهنش حضور داره.تو اين مصاحبه هفت دفعه از شوهرش ياد كرده .از خصوصيات اخلاقيش و جمله هايي كه در توصيف چيستا به كار برده مثل چيستا همونجور كه پياز رنده مي كنه مي نويسه. يه جاهايي هم مستقيم ازش ياد نكرده باز همسرش حضور داره . مثلا مي گه سيلويا با لباساي شوهرش تو خونه راه مي رفت و از اونجايي كه زياد اصرار داره كه اونم شبيه سيلوياست همون احساس به آدم دست ميده.
خدا كنه هميشه تو اين شوريدگي بمونه چون اگه يه روز اين شوريدگي رو كه به خاطرش همه چيزش رو كنار زده از دست بده همون كاري رو بايد بكنه كه سيلويا كرد.