ماني حقيقي تو مجله "هفت "يه نقدي راجع به كتاب عادت مي كنيم نوشته كه يه قسمتش كه در مورد مرد آرماني ايراني بود به نظرم خيلي واقعي اومد.اينكه يه مرد هم چنين تصويري رو قبول داشته باشه خيلي برام جالب بود.
"زرجو از ديد پيرزاد تجسم آرماني مرد ايراني است.هم در قهوه خانه ميدان توپخانه چهار زانو گوشت ديزي مي كوبد و هم آرزو را به رستوران سوييس دعوت مي كند.هم پاترول مي راند هم جگوار.مغازه اش در راسته سرچشمه است ولي قهوه اش را هورت نمي كشد.نا گفته پيداست كه او رسالت دشواري پيش رو دارد:او هم بايد مرد باشد و هم بايد توهم اشرافيت مادر آرزو راارضا كند.هم بايد خاكي باشد و هم بايد بتواندبا استفاده از ثروت و مناسبتهاي اجتماعي اش خواسته هاي آرزو را برآورده كند.هم بايد به زبان كوچه حرف بزند و هم تحصيل كرده و از فرنگ برگشته باشد.به يك كلام او بايد هم سنتي باشد و هم مدرن...
نكته اين نيست كه چنين تركيب ايده آلي از سنت و تجدد در يك مرد معاصر ايراني ناممكن يا باور نكردني است.بر عكس هر مرد عاقلي در اين شهر پر ريافقط با تركيب اين دو سيماچه به توفيق مي رسد....
چيزي كه تهران كم ندارد مرد دو رو است:مرداني كه به موقع ريش مي گذارند و به موقع ريش مي زنند ,آزاديخواهند ولي در مورد بنيادي ترين اصول آزادي مصلحت انديشي مي كنند ,حامي حقوق زنان اند ولي حقوق همسرانشان را به جا نمي آورند ,امروز صدقه مي دهند فردا بهره اش را مي خواهند."
جالبتر اينه كه در جملات بعدي نويسنده ابراز تعجب كرده كه "چنين مرد كامل و بي بديلي در آرزو _اين زن عصبي و پرخاشگر_ چه ديده كه ما نميبينيم."
فكر كنم همه زنها تصوير يه همچين مردي رو دوست داشته باشن ولي اگه خودشون اينطوري نباشن يه لحظه هم نميتونن دوام بيارن. من يكي كه نه حاضرم تو توپخونه ديزي بخورم نه برم رستوران سوييس.همين چلوكبابي سركوچه كه باباي بچه ها لطف مي كنه و منت ميذاره و هر وقت سرحال باشه دست عيال و آقا زاده رو مي گيره مي بره اونجا از همه بهتره.ما از همين مردا خوشمون مياد. روشنفكري همينه ديگه .آقاي ما كه مثل آقاي" همساده امون "نيست كه هر شب قرمه سبزي بخواد.اصلا آقاي ما تو كار حقوق زناست.شبا كتاب زن در تفكر نميدونم كي مي خونه.مي گه همون آقاي نميدونم چي چي گفته ميري پيش زنا طلا ببر .براي همين گفته اگه براش يه پسر ديگه بزام برام النگو مي خره. آقاي ما مرده .يه مرد راستكي.