Saturday, July 31, 2004

 

دیگه تقریبا"‌همه چی حاضره.ته سالن سفره عقدتو چیدن .این طرف لباست که برای آخرین بار امتحانش کردی روی زمین ولو شده.دنبال تاجت می گردی. از توی اتاقت صدای هق هق میاد.یکی داره آخرین نشونه هاتو از روی دیوارها برمی داره که بذاره توی چمدونت.باباتم ساکته. شاید ته دلش خوشحاله که یه مسوولیت بزرگ رو به پایان رسونده.یه صدایی میاد."خوب مثل اینکه دیگه داری واقعا" شرت رو کم می کنی". ولی صدا مثل همیشه نیست.لحنش حرصت رو در نمیاره که مثل قدیما بخوای بگی به کوری چشم تو هم که شده میمونم.می گن فرداشب مهمترین روز زندگیته.باید اونایی رو که بیست و سه چهار سال باهاشون زندگی کردی بذاری و بری با یکی زندگی کنی که شش ماهه می شناسیش.قراره مهمترین آدم زندگیت بشه. چقدر عجیبه که ناراحت نیستی. آره راستشو بخوای میدونم که بدت هم نمیاد.خوب آخرین شب من بودنت مبارک.از فردا باید نیم من بشی.نگرانی نه؟مهم نیست . بقیه بهت می گن که مال همه یه جوره. فردا تو تقریبا" هیچ کاره ای.صبح زود بیدارت می کنن. همه میدوند و به هم دستور میدن .میری آرایشگاه .پنج نفر میریزن سرت. نمیتونی نفس بکشی ولی ساکت باش. تو عروسی. پنج شش ساعت بهت ور میرن و وقتی میرن کنار ازت یه غریبه ساختن. ولی مهم نیست همه می گن خوشگل شدی. وارد خیابون که میشی همه با حسرت نگات می کنن. بعد یه راست میبرنت سر سفره عقد. یه قرآن میدن دستت که بخونی .یکی میگه سوره نور رو بخون. اینقدر غرق خوندن میشی که یادت میره عروسیته.فکر می کنی این آخرین فرصته برای دعا کردن. دعا می کنی هندونه اش تو سرخ و شیرین باشه.آقا میپرسه دوشیزه خانم وکیلم؟ یه عالمه تمرین کردی بگی با اجازه بزرگترا ولی فقط می گی بعله.بعدش فقط تبریکه و بوسه و رقص .آخر شب هم مامانت صدات می کنه دست تو و اون مرده رو که حالا شوهرته می گیره و بهش می گه سپردمش به تو و هردوتون رو به خدا.یه نصیحت هم می کنه. فقط تو اتاق خواب زن و شوهر باشین بیرون از اونجا با هم دوست باشین.اون موقع نمی فهمی جریان چیه.ولش کن بعدا"‌میفهمی خوب هم می فهمی.بازم صدای گریه میاد."کاش می شد آدم بچه هاشو برای خودش نگه داره" .ولی بیخیال تو دیگه عروس خوشه اقاقیایی.نمیتونی بمونی.یه چیز مضحک داره دستت رو می کشه که ببرتت. مهم نیست اسمشو چی بذاری. تعلق ,تعهد ,عشق, وظیفه.مهم اینه که همش معنی پایبندی رو میده. یه چیز دیگه. یه امشبه رو به خلاصی فکر نکن. فقط به این فکر کن که تو عروسی.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010
September 2010
November 2010