دفعه دومی که من و سرور همدیگه رو دیدیم سر یه چیزی اختلاف پیدا کردیم و من طبق عادت همیشه ام پامو کوبوندم زمین و گفتم
نه.با تعجب نگام کرد و گفت فکر می کنم لجباز هم هستید. سال اول ازدواجمون بهم گفت تو هم بد لجبازی نمی کنیا. دو سه سال
بعد گفت دست از این لجبازیهات بردار. امروز طی آخرین سخنرانیش گفت خسته شدم از این لجبازیهات. یک کاری نکن پشیمون
بشی. اینو که گفت همچین بفهمی نفهمی ته دلم خالی شد. من وقتی اینجوری تهدیدش می کنم یعنی گرایشم به اون
دلبستگی احمقانه بیشتر شده و می خوام عذر موجه پیدا کنم که برم دنبالش. ولی این اولین بار بود که سرور یه همچین حرفی
می زد. اگه اونم مثل من دنبال بهانه باشه چی؟
میگن دونفر ازدواج کردن و سال اولی که پای خانم به صندلی خورد آقاگفت الهی بمیرم درد و بلات توسرم بخوره کاش پای من خورده بود به صندلی. سال دوم که پای خانم گیر می کنه طرف می گه عزیزم حواست کجاست دقت کن و سال سوم که همین اتفاق میافته آقا می گه مگه کوری؟ صندلی رو داغون کردی.خدا کنه کار ما به اونجاها نکشه.