|
|
||||
|
|
||||
|
امروز خیلی خسته شدم . فکر کنم صبح جو منو گرفته بودو شدیدا" احساس کدبانو گری می کردم که چهارده کیلو سبزی سفارش دادم. همشو پاک کردم جز شویدها که دست سرور خونه رو بوسید چنان بوسه ای که طرف بدون شب به خیر رفت(تو خونه ما هر کی شب به خیر نگه یعنی قهره بدجورم قهره).بعداز اون فسقلی خونه هم خوابید ومنم فرصت کردم روزنامه امروز رو ببینم . متوجه شدم چقدر روزنامه های ما جالب شده اند. همه چی مثل قبل شده .عنوان یه صفحه بود چگونه اسنوکر بازی کنیم .صفحه بعد خبر از عرضه یک نوع قرص جدید برای افزایش میل جنسی خانمها داده بود . یه صفحه آخرین خبرها از جوایز کن بود به همراه عکس بی حجاب سمیرا مخملباف.یه صفحه از انتشار یه هفته نامه برای زنان خبر داده بود که توش آگهی داده بودن برای ثبت نام به عنوان دختر شایسته.یه صفحه آگهی کنسرت سیمین غانم بود و ....
راست می گن ما آدما اینقدر لایه لایه ایم که نمیتونیم تشخیص بدیم خود واقعیمون کدومه. هر کدوم از ما میتونه یه جانی یا یه دزد بالقوه باشه.باید تو موقعیت قرار بگیریم و ببینیم واقعا" چه کاره ایم.من همیشه از بچه متنفر بودم. حاضر نبودم دست به هیچ بچه ای بزنم.یه جورایی کسرشان خودم می دونستم. ولی پریروزسر دندون در آوردن پسرم دیدم چقدر از اون موقعها فاصله گرفته ام.از خوشحالی بغض کرده بودم انگار این پدیده عجیب! فقط منحصر به پسر منه.بعد که فکر کردم دیدم ما معمولا"در دو مورد از یه چیزی بدمون میاد .یا موقعی که اونو نداریم یا موقعی که با بد اومدنمون می خواهیم متفاوت باشیم.برای همینه که همیشه اسیر افراط و تفریطیم. همیشه با اغراق از یه چیزبدمون میادو نمی تونیم منصف باشیم.
نمی دونم چرا هرچی آدم عجیب غریبه دور منه . یه دوستی دارم که باردار نمی شه. هر دفعه زنگ می زنه علاوه بر نگرانی از بچه دار نشدن نگران فکرای شوهرش هم هست که نکنه خیال کنه این هیچوقت بچه دار نمی شه. کلی برای من هر دفعه توضیح می ده که احتمال بارداری در ماه اول اینقدره و در ماه نهم اینقدره و ... . انگار من مادر شوهرشم و بایدروشن بشم.امروز دوباره زنگ زد و شروع کرد مثل همیشه آسمون ریسمون بافتن و در آخر حرفاش گفت درسته که ممکنه دیر شه ولی حداقل خیالم راحته که نطفه بجه ام پاکه!!!
چی میشد اگه مردم اینقدر حرف بیخود نمی زدند؟ نمی دونم چه جوری چیزی رو می گن که بهش باور ندارن. وقتی می گن بچه خوبه, بچه گرمی زندگیه, بچه زن و شوهر رو به هم نزدیک می کنه دلم می خواد یه چیزی بزنم تو مغزشون.خیلی باید زندگی آدم سرد بی معنی و مزخرف باشه که یه بچه بتونه گرمش کنه. بچه خوبه بچه نفس آدمه ولی اگه زن و شوهر از قبل به هم نزدیک نباشن بچه هیچ کاری نمی تونه بکنه.
ساعت 3 نصفه شب باشه مطلبتم پابلیش نشه بچه ات هم نق بزنه و شیر بخواد و توهم مرضت گل کرده باشه که حتما" پابلیش کنی و بعد بری موقعیت خیلی عصبی کننده ای است. خدا کنه پابلیش شه. کلافه شدم
آدما از لحاظ فرهنگی دو دسته اند. یه دسته پشتوانه فرهنگی دارن که همه چی دارن و یه سری که در ظاهر همه چی دارن ولی چون این پشتوانه رو ندارن قابل ترحمند. من معتقدم در برخورد دوتا آدم اگه یکیشون احساس حقارت بکنه صد در صد طرف مقابل مقصره که کلاه کج گذاشته ولی آیین سروری نمی دونه.هشتاد درصد دوگانگی جوونهای مملکت ما از همینه که معمولا" اونایی همه چیز دارن که فرهنگ ندارن. دیشب روزنامه همشهری نوشته بود پایین اومدن سن فحشا تو ایران معلول تقاضای مردانی است که ثروتهای هنگفت بدون پشتوانه فرهنگی دارن. همینه که آمار می گه متوسط زمانی که یک زن (صرف نظر از سن وسال و قیافه ظاهری) در تهران کنار خیابون منتظر می مونه سه دقیقه است.
دیروز بالاخره با کلی برنامه ریزی!!! رفتیم نمایشگاه کتاب. ولی اصلا" مثل همیشه نبود چون شوهرم در واقع برای بازدید سیستم هوارسانی سالنها اومده بودو مدام سر به هوا راه می رفت منم مدام مواظب بودم گمش نکنم بنابراین نتونستیم چیزی بخریم فقط دوسه تا سی دی گرفتیم که بهترینش یه کاره از دکتر سروش که تفسیر دفتر دوم مثنویه به همراه متن کامل مثنوی, دیوان غزلیات شمس با امکان جستجو, فهرست آیات و احادیث مثنوی با امکان جستجو, زندگی مولانا و قرائت 100 قطعه از اشعار مثنوی و غزلیات به زبان انگلیسی
امروز برای بار دوم با یه حسرت زنانه ای مواجه شدم که خودم ( هنوز؟) حسش نکرده ام و بنابراین به نظرم خیلی خودخواهانه است. من هر روز پسرمو توی کالسکه می ذارم و یک ساعت هواخوری می کنیم . تقریبا" سه ماه قبل یه روز توی آسانسور یه خانم پیری به من توصیه کرد اگه بچه ات پسره زیاد براش زحمت نکش . من اینو گذاشتم به حساب اینکه مثلا" اونروز این خانم از دست پسرش عصبانی بوده یا یه چیزی شبیه این . ولی امروز هم یه اتفاق مشابه افتاد. چون سر پسرم کلاه گذاشته بودم موهاش بد جور سیخ سیخ شده بود بنابراین از خانمی که باغچه اش را آب می داد یه ذره آب خواستم که موهای پسرم را صاف کنم .ولی به جای لبخندی که منتظرش بودم با لحن بدی گفت نمخواد موهاشو صاف کنی که خوشگل شه همچین میان می برنش که اسمتم نمیاره. ومن هنوز متعجب که مگه قراره تا آخر عمر پیش مادرش بمونه که اینا اینجوری می گن. یا مگه شوهرای خودشون یه روز پسر یه زن دیگه نبودن.اصلا"چرا میگن اگه پسره مگه دخترا رو هم همین جوری با زحمت بزرگ نمی کنن؟
اینقدر تو این مملکت آدم چیزای وحشتناک می بینه و می شنوه که معمولا" چیزی متحیرش نمی کنه ولی دیشب از اون مواقع نادری بود که من با دیدن یه خبر خشکم زد. پدری که سر دختر هفت سالشو به خاطر اینکه گفته بود دایی به من تجاوز کرده با یه چاقوی کند بیخ تا بیخ نصفه شب و جلوی چشم دو بچه دیگرش بریده بود از حکم اعدام خلاص و فقط به سه سال حبس محکوم شدکه با توجه به ایام مبارکی که در مملکت ما به وفور یافت می شه احتمالا" فردا پس فردا میاد بیرون.
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||