Wednesday, May 28, 2003

 

امروز خیلی خسته شدم . فکر کنم صبح جو منو گرفته بودو شدیدا" احساس کدبانو گری می کردم که چهارده کیلو سبزی سفارش دادم. همشو پاک کردم جز شویدها که دست سرور خونه رو بوسید چنان بوسه ای که طرف بدون شب به خیر رفت(تو خونه ما هر کی شب به خیر نگه یعنی قهره بدجورم قهره).بعداز اون فسقلی خونه هم خوابید ومنم فرصت کردم روزنامه امروز رو ببینم . متوجه شدم چقدر روزنامه های ما جالب شده اند. همه چی مثل قبل شده .عنوان یه صفحه بود چگونه اسنوکر بازی کنیم .صفحه بعد خبر از عرضه یک نوع قرص جدید برای افزایش میل جنسی خانمها داده بود . یه صفحه آخرین خبرها از جوایز کن بود به همراه عکس بی حجاب سمیرا مخملباف.یه صفحه از انتشار یه هفته نامه برای زنان خبر داده بود که توش آگهی داده بودن برای ثبت نام به عنوان دختر شایسته.یه صفحه آگهی کنسرت سیمین غانم بود و ....
اینجور موقعها نمی دونم چرا فقط یاد عباس عبدی بدبخت میافتم و باجمله هرچی می کشی حقته یادش می کنم. چند دفعه ما باید آزموده ها رو امتحان کنیم. به هر حال آدم اگه نخواد به این چیزا فکر کنه روزنامه خوندن مفرحه . حداقل بهتر از خبرای جنجالیه که اعصاب آدمو خورد می کنه.مثل دیدن فیلمهای آمریکاییه(از نوع هپی اند)در برابر فیلمهای ایرانی. اولی رو که می بینی انرژی می گیری و سر حال می شی و با دومی تمام غمهای داشته و نداشته میاد سراغت.

Saturday, May 24, 2003

 

راست می گن ما آدما اینقدر لایه لایه ایم که نمیتونیم تشخیص بدیم خود واقعیمون کدومه. هر کدوم از ما میتونه یه جانی یا یه دزد بالقوه باشه.باید تو موقعیت قرار بگیریم و ببینیم واقعا" چه کاره ایم.من همیشه از بچه متنفر بودم. حاضر نبودم دست به هیچ بچه ای بزنم.یه جورایی کسرشان خودم می دونستم. ولی پریروزسر دندون در آوردن پسرم دیدم چقدر از اون موقعها فاصله گرفته ام.از خوشحالی بغض کرده بودم انگار این پدیده عجیب! فقط منحصر به پسر منه.بعد که فکر کردم دیدم ما معمولا"در دو مورد از یه چیزی بدمون میاد .یا موقعی که اونو نداریم یا موقعی که با بد اومدنمون می خواهیم متفاوت باشیم.برای همینه که همیشه اسیر افراط و تفریطیم. همیشه با اغراق از یه چیزبدمون میادو نمی تونیم منصف باشیم.
اگه این دو مورد رو کنار بذاریم اونوقت هیچ چیز برامون اینقدر گزنده نیست که دشمن تصورش کنیم. من چرا از فلان خانمی که جلب توجه شوهرم رو کرد بدم میاد چون خودم مثل اون لوند نیستم.چرا از رنگ شرابی بدم میاد چون بهم نمیاد.چرا می گم من از مربا پختن بدم میاد چون می خوام متفاوت باشم و هزارتا چیز دیگه که اگه منصف باشیم می تونیم تو خودمون پیدا کنیم.

Tuesday, May 20, 2003

 

نمی دونم چرا هرچی آدم عجیب غریبه دور منه . یه دوستی دارم که باردار نمی شه. هر دفعه زنگ می زنه علاوه بر نگرانی از بچه دار نشدن نگران فکرای شوهرش هم هست که نکنه خیال کنه این هیچوقت بچه دار نمی شه. کلی برای من هر دفعه توضیح می ده که احتمال بارداری در ماه اول اینقدره و در ماه نهم اینقدره و ... . انگار من مادر شوهرشم و بایدروشن بشم.امروز دوباره زنگ زد و شروع کرد مثل همیشه آسمون ریسمون بافتن و در آخر حرفاش گفت درسته که ممکنه دیر شه ولی حداقل خیالم راحته که نطفه بجه ام پاکه!!!
وقتی من دلیلشو پرسیدم گفت آخه نطفه بستن زمان داره اگه رعایت نکنی بچه ات شقی میشه! ما در این شبها رعایت میکنیم که نطفه بسته نشه:سه شب آخر ماه, شب شهادت ائمه, شب عید غدیر, عید قربان, عید فطر, شب یکشنبه, سه شنبه, پنج شنبه واول و آخر ماه به علاوه چند شب دیگر که در تقویم نجومی ذکر شده و من نمیدونم وگفته می شه قمر در عقربه!!!
من که لال شده بودم و نمی دونستم چی بگم فقط ازش پرسیدم مرجع این باورهات کجاست که با کمال خونسردی گفت نمی دونم یکی از دوستام از دوستش که داره طلبگی می خونه شنیده! البته خوشبختانه یک ساعت بعد زنگ زد و مواردی رو تخفیف داد.حالا تکلیف این همه آدم مسلمون و غیر مسلمون که در پاکی نطفه اشان شک دارن چیه؟

 

چی میشد اگه مردم اینقدر حرف بیخود نمی زدند؟ نمی دونم چه جوری چیزی رو می گن که بهش باور ندارن. وقتی می گن بچه خوبه, بچه گرمی زندگیه, بچه زن و شوهر رو به هم نزدیک می کنه دلم می خواد یه چیزی بزنم تو مغزشون.خیلی باید زندگی آدم سرد بی معنی و مزخرف باشه که یه بچه بتونه گرمش کنه. بچه خوبه بچه نفس آدمه ولی اگه زن و شوهر از قبل به هم نزدیک نباشن بچه هیچ کاری نمی تونه بکنه.
پسر ما شب ساعت 11 می خوابه .همچین که می خوابه انگار برگه آزادی منو دادن دستم. تازه یادم می افته چقدر کمرم درد می کنه . تازه یادم می افته شوهرم دو ساعت پیش برام چایی ریخته بود یادم می افته باید ساعت 8 آن لاین می شدم و با دوستم که آمریکاست قبل از این که بره سر کار حرف می زدم.همونی که همیشه میگه تو عین جغدی ساعت 3 نصفه شب میای خودتو نشون می دی و میری. تازه امروز می گفت حالم داره ازت به هم می خوره که ادای زنهای پنجاه ساله رو در میاری که هفت تا کره دارن(نقل به مضمون!)تازه از اینها که فارغ می شم یادم می افته شوهر هم دارم .میرم می بینم بیچاره نشسته کاراشو می کنه وصداش هم در نمیاد چون می دونه اگه چیزی بگه نوار من راه می افته:
دیگه چی می خوای از صبح تا شب دارم به بچه ات می رسم شده ام کلفت تو و بچه ات آخرشم اولین چیزی که می گه بابائه و فامیل تو رو داره قانون هم می گه بچه توئه و...
بعضی وقتا چقدر مردها بزرگواری به خرج میدن که این حرفارو تحمل می کنن.
فایده هم نداره حتی اگه هفته ای یه شب شام بیرون بخوری, بری لباس جدید بخری, قرار مهمونی بذاری و تمام توصیه های روانشناسا رو به کار ببندی بازم وقتی ذهنت خسته است نمی تونی لذت ببری.ذهنت خسته است و اینهمه کار می کنی تا مادر خوبی باشی بعد تو روزنامه می خونی تمام مهر مادری به خاطر وجود یه ژن خاصه .وقتی تو موش ماده این ژن رو حذف کردن دیدن نه به بچه هاش شیر داد و نه نوازششون کرد.بعضی وقتا آدم فکر می کنه باور هاش به یه مو بنده. شاید بهتره آدم همین باورها رو تقویت کنه هرچند که گاهی بهشون شک می کنه .برای اینکه حداقل آرامش داره . من مدام فکر می کنم نباید به خاطر بچه حق زندگی کردن از من گرفته بشه و برای همین با خودم یه دم کلنجار می رم ولی اون دوستی که تلفن می کنه و می گه با امدن بچه زندگیش از این رو به اون رو شده و راحت نقش یه مادر فداکار ایروونی رو پذیرفته آرامشی رو داره که گاهی آدم بهش حسودیش می شه.

Monday, May 19, 2003

 

ساعت 3 نصفه شب باشه مطلبتم پابلیش نشه بچه ات هم نق بزنه و شیر بخواد و توهم مرضت گل کرده باشه که حتما" پابلیش کنی و بعد بری موقعیت خیلی عصبی کننده ای است. خدا کنه پابلیش شه. کلافه شدم

 

آدما از لحاظ فرهنگی دو دسته اند. یه دسته پشتوانه فرهنگی دارن که همه چی دارن و یه سری که در ظاهر همه چی دارن ولی چون این پشتوانه رو ندارن قابل ترحمند. من معتقدم در برخورد دوتا آدم اگه یکیشون احساس حقارت بکنه صد در صد طرف مقابل مقصره که کلاه کج گذاشته ولی آیین سروری نمی دونه.هشتاد درصد دوگانگی جوونهای مملکت ما از همینه که معمولا" اونایی همه چیز دارن که فرهنگ ندارن. دیشب روزنامه همشهری نوشته بود پایین اومدن سن فحشا تو ایران معلول تقاضای مردانی است که ثروتهای هنگفت بدون پشتوانه فرهنگی دارن. همینه که آمار می گه متوسط زمانی که یک زن (صرف نظر از سن وسال و قیافه ظاهری) در تهران کنار خیابون منتظر می مونه سه دقیقه است.
یه چیزی یادم اومد بد نیست بنویسم. چند وقت پیش یکی از دوستام ایمیلی فرستاد در مورد قانونی در چین قدیم برای مجازات زنانی که به شوهران خود خیانت می کردند.مرتبه اول مردی که طرف رابطه بود شلاق می خورد مرتبه دوم زنی که خیانت می کرد و مرتبه سوم شوهر این زن مجازات می شد چون نتونسته بود خانواده را حفظ کنه و الان به قول مجله زنان تنها کشوری که در مسئله فحشا متقاضی را مجازات می کنه سوئیسه برای همین هم کمترین آمار تقاضا رو داره که البته یه مشکل دیگه ایجاد کرده . مردان سوئیسی به کشورهای اروپای شرقی پناه می برند .در واقع اصل مسئله هست فقط جاش عوض شده.
نمی دونم چی کار کنم که این عقده تاریخی(به قول سرور خونه)از ذهنم پاک بشه و ته هر حرفی به مردها بند نکنم.مثلا"می خواستم از فرهنگ بنویسم.

Monday, May 12, 2003

 

دیروز بالاخره با کلی برنامه ریزی!!! رفتیم نمایشگاه کتاب. ولی اصلا" مثل همیشه نبود چون شوهرم در واقع برای بازدید سیستم هوارسانی سالنها اومده بودو مدام سر به هوا راه می رفت منم مدام مواظب بودم گمش نکنم بنابراین نتونستیم چیزی بخریم فقط دوسه تا سی دی گرفتیم که بهترینش یه کاره از دکتر سروش که تفسیر دفتر دوم مثنویه به همراه متن کامل مثنوی, دیوان غزلیات شمس با امکان جستجو, فهرست آیات و احادیث مثنوی با امکان جستجو, زندگی مولانا و قرائت 100 قطعه از اشعار مثنوی و غزلیات به زبان انگلیسی
آدم کلی ذوق می کنه از اینکه می بینه هنوزم هستند آدمایی که با اینهمه مشکلات بازم برای این مردم و این مملکت کار می کنند البته من همچنان با نبوی موافقم که می گه آدم نباید تخم مرغاشو تو سبد مردم بذاره. ولی به حال کار خیلی خوبیه حداقل فایده اش برای ما اینه که از دست اینهمه کتاب مثنوی و تفاسیرو غزلیات و کتابهای مرتبطش خلاص می شیم و به تبع اون از جر و بحثهای من و شوهرم درباره پخش و پلا کردن کتابها که منجر می شه به کوچیک بودن خونه و پول نداشتن اون وبدبختی من که زن همچین آدمی شده ام!!!و بدبختی اون که خدا زده پس کله اش که زنی داره که مدام مانع پیشرفتشه!!! کم می شه

Sunday, May 04, 2003

 

امروز برای بار دوم با یه حسرت زنانه ای مواجه شدم که خودم ( هنوز؟) حسش نکرده ام و بنابراین به نظرم خیلی خودخواهانه است. من هر روز پسرمو توی کالسکه می ذارم و یک ساعت هواخوری می کنیم . تقریبا" سه ماه قبل یه روز توی آسانسور یه خانم پیری به من توصیه کرد اگه بچه ات پسره زیاد براش زحمت نکش . من اینو گذاشتم به حساب اینکه مثلا" اونروز این خانم از دست پسرش عصبانی بوده یا یه چیزی شبیه این . ولی امروز هم یه اتفاق مشابه افتاد. چون سر پسرم کلاه گذاشته بودم موهاش بد جور سیخ سیخ شده بود بنابراین از خانمی که باغچه اش را آب می داد یه ذره آب خواستم که موهای پسرم را صاف کنم .ولی به جای لبخندی که منتظرش بودم با لحن بدی گفت نمخواد موهاشو صاف کنی که خوشگل شه همچین میان می برنش که اسمتم نمیاره. ومن هنوز متعجب که مگه قراره تا آخر عمر پیش مادرش بمونه که اینا اینجوری می گن. یا مگه شوهرای خودشون یه روز پسر یه زن دیگه نبودن.اصلا"چرا میگن اگه پسره مگه دخترا رو هم همین جوری با زحمت بزرگ نمی کنن؟

Thursday, May 01, 2003

 

اینقدر تو این مملکت آدم چیزای وحشتناک می بینه و می شنوه که معمولا" چیزی متحیرش نمی کنه ولی دیشب از اون مواقع نادری بود که من با دیدن یه خبر خشکم زد. پدری که سر دختر هفت سالشو به خاطر اینکه گفته بود دایی به من تجاوز کرده با یه چاقوی کند بیخ تا بیخ نصفه شب و جلوی چشم دو بچه دیگرش بریده بود از حکم اعدام خلاص و فقط به سه سال حبس محکوم شدکه با توجه به ایام مبارکی که در مملکت ما به وفور یافت می شه احتمالا" فردا پس فردا میاد بیرون.
نمی دونم چه جوری یه پدر نمی دونه بچه ها برای جلب توجه بزگترا گاهی دروغهای وحشتناکی میگن و چه جوری یه پدر نمی فهمه تو ذهن یه بچه هفت ساله تجاوز فقط معنی یه واژه بد رو می ده.
امشب شب رحلت پیامبره . پیامبر دین رحمت وآقایونی که که این حکمها رو صادر می کنند یقینا" مشغول عزاداری هستند و مدام از پیغمبر می خوان که در روز قیامت در بهشت را برایشان باز کند!!! نمی دونم اگه دختر خودشان یه همچین ادعایی بکنه همین کارو باهاش می کنن یا اون موقع هیچی رو جز نظرات پیاژه قبول ندارند.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010