Wednesday, March 19, 2003

 

امشب دوباره فیلت یاد هندوستان کرده . داری برای خودت راحت زندگیتو می کنی خودتو زدی به اون راه و داری نقش یک همسر وفادار مادر نمونه و زنی رو بازی می کنی که هیچی تو ذهنت نیست جزشوهرش و بچه اش . عید هم نزدیکه و تو کاملا" در نقش یک کدبانوی نمونه مشغول گردگیری کتابخانه ای و فکر میکنی بعدش شیر بچه رو میدم جارو میکنم مرغم را بار میگذارم برنج را خیس می کنم آرایش میکنم و منتظر می مونم تا ساعت هفت بشه و شوهرم بیاد یادم باشه بهش زنگ بزنم و بگم ماست و تخم مرغ بخره و ... بعد چشمت می افته به کتاب چراغها را من خاموش میکنم و همانجا ولو میشوی و دوباره شروع به خوندن میکنی . نتیجه اش یک حال خراب تن ماهی برای شام ونگ ونگ بچه تصویر یک زن شلخته پیش بند بسته و صدای زیر لب شوهرته که می گه از صبح چی کار می کردی. نمی دونم کی این کلنجار تموم میشه .فکر این که حداقل یکی دیگه هم مثل توئه یک کم از احساس گناهت کم می کنه. چه احساس مضحکیه هر وقت می خواهی به خودت به عنوان آدم فکر کنی عذاب وجدان داری .خوبیش اینه که آدم فردا همه چی رو فراموش می کنه و دوباره زندگی قشنگ می شه دوباره بوی قرمه سبزی لباسهای اتو شده رضایت طرف مربوطه و کلی خدمات جانبی دیگر از یادت می بره که دیشب چقدر غیر قابل تحمل شده بودی. تازه وقتی فکر می کنی می بینی کلی جای امیدواری هست درسته که خیلی نا محسوسه ولی داری پیش میری. دیروز فیلمی دیدی که هفت هشت تا لغت جدید داشت یک کتاب جدید در باره روانشناسی بچه ها خوندی یک کسی که اصلا" نمی شناسیش اشکال وبلاگت رو رفع می کنه که تو انگیزه نوشتن (هرچند به درد نخور) را داشته باشی مامانت گفته پسرت را چهار شنبه نگه می داره تا تو بری خانه ای روی آب را ببینی و ... خلاصه فردا حتما" روز خوبیه و تو انرژی داری تا دو سه هفته از دست خودت راحت باشی.

Sunday, March 09, 2003

 

به رغم تصویر پر جاذبه مادری تجربه ی خانه نشینی با کودک برای بسیاری زنان تجربه ی تنهایی یکنواختی و ملالت است و اگر هر روزه باشد چیزی است یک سره بری از لذت و خشنودی.
فکر کن آدمی که خودش حس گنگ ملالت و افسردگی را داشته باشه یعنی ندونه چشه فقط حس کنه چند ماهه خسته است( علارغم تمام دلجوییهای همسر و محبتهای مضاعف اطرافیان) بعد کتاب جامعه شناسی جنسیت را با متنی مثل بالا بخواند و بعد هم یادش بیاید دیروز روز جهانی زن بود چه حسی بهش دست میده.
به نظر من زنها سه دسته اند: یکی زنهایی که همیشه و تحت هر شرایطی سنتی میمانند و زمان هیچ نقشی توی زندگیشون نداره مثلا" من دوستی دارم که با وجود تحصیلات دانشگاهی و دبیر بودنش هنوز هم نوزادش را قنداق می کند و با وجود اینهمه هشدار پزشکان به او قنداق میدهد . دسته دوم زنانی هستند که به خاطر جاذبه های جنسی ای که دارند و البته مدام در حال تقویت آنند میتوانند همه جا ( معمولا" جایی که آقایان حضور دارند) حق خود رابگیرند و نیازی به قانون و احقاق حقوق و در نتیجه مبارزه ندارند بلاخره دسته سوم زنانی که علارغم جاذبه های غیر جنسی نمی توانند وجود خود را آنطور که باید ثابت کنند و بنا براین قانون را تنها راه نجات می دانند و برای گرفتن حقوق خود مدام در حال کشمکشند نه تنها با جامعه ی مردسالار و مردان بلکه با همجنسان بی دغدغه ی خود . یکی از دوستان خودم که متا سفانه متعلق به دسته ی دوم است وقتی دغدغه مرا برای گرفتن حق طلاق از شوهرم دید گفت تو دیوانه ای که داری طرف را بدبین میکنی هر وقت خواستی طلاق بگیری با یکی بریز رو هم و شوهرت به خاطر ترس از آبروش فوری طلاقت می دهد!!!
من فکر می کنم خودم به دسته سوم تعلق دارم و باز هم با تمام تلاشی که برای پیشرفت به عنوان یک انسان میکنم هنوز مجبورم برای انجام کارهایی که جزء بدیهی ترین حقوق یک آدمه از زنانگیم برای شوهرم و از مبارزه در برابر جامعه استفاده کنم و تا به حال هر حقی را که گرفته ام به بهای سنگینی گرفته ام یا فرسودگی جسم بوده یا کسالت روح . از همه بدتر زنان دور و برت هستند که می گن خوب حالا این حق را هم گرفتی مثلا" چی شد!!!
خلاصه اینکه هر سال هشتم مارس از خودم می پرسم تا کی باید به این مبارزه ادامه دادو اینکه می شه یه روز همه زنها بخوان به حقشون برسن؟

Thursday, March 06, 2003

 

سلام. سلام به آغاز نوشتن و شروع هر چیز.

 

سلام . سلام به آغاز نوشتن و شروع هر چیز.

 

پشت دریا شهریست که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010