این قمریها واسه من دردسر شده اند. اصلا"حیوان تو خونه ما همیشه باعث غصه است.تو بچگیم قرقی داشتم مرد. بزرگتر که شدم فنچ داشتم افتاد تو زودپز که درش باز بود و مردبعدا"سگ داشتیم که به زور ازم جداش کردن و گفتن افسرده شده و باید برگرده پیش صاحب قبلیش.هر سال هم که یکی دوتا تلفات ماهی قرمز داریم . با هرکدوم از اینا من یه فصل گریه کرده ام و سه چهار روز هم پکر بوده ام.
دیروز صبح این قمری ما از رو تخماش بلند شد و هنوز هم برنگشته. نمیدونم تخمها مشکل داشته اند که بلند شده یا گربه خوردتش و مرده. تمام دیشب به این فکر می کردم که اگه جوجه اش در بیاد من باید چه کار کنم. شوهرم که معتقده تخمها فاسده و بهتره من یه فکری به حال اعصاب حساس شده خودم بکنم و می گه کدوم دیوونه ای برای یه جوجه در نیومده غصه می خوره؟
فکر کنم راست میگه چند روزه نا آرومم. دیشب که شب بدی بود پر از اضطراب و گریه بی دلیل.مثل اون شبی که لاله و لادن مردن و شوهرم با تعجب می پرسید برای چی اینجوری زار می زنی و خودم هم نمی دونستم.
برادرم بچه که بود به مامانم می گفت مامان دندونم درد می کنه پسته بده خوب شه. حالا منم می خوام به شوهرم زنگ بزنم و بگم اگه امشب بیرون شام بخوریم حالم خوب می شه!شاید واقعا" خوب بشه.