من هر وقت عصبانی می شم شوهرم بسته به شرایط سه نوع واکنش نشون می ده. اگه اوضاع تا یکی دو دقیقه قبل آروم بوده باشه فقط می پرسه عزیزم وقت پریودته؟اگه وضع قاراشمیش بوده می گه تو واقعا" بیماری!! واگه اوضاع وخیم بوده میپرسه چته باز سگ شدی؟تو این پنج شش سال من واقعا" عکس العمل دیگه ای ازش ندیده ام.
امشب نوبت دومی بود .یعنی به نظرش من بیمارم. قضیه اینقدر ساده شروع شد که کلی فکر کردم تا یادم اومد.ما دو ساله که تو بهار و تابستان بالکن خونمون رو اجاره می دیم!!!دوسال پیش دوتا قمری اومدن بالکن مارو پسندیدن و یه لونه خوشگل ساختن و زایمان فرمودن و بچه ها رو سرو سامون دادن و رفتن . از اون به بعد ما پشت سر هم مستاجر داریم .یه زوج جدید میان همون لونه رو تر تمیز می کنن دوتا شاخه کم و زیاد می کنن(ری دکوریت می کنن!!!)و به همون منوال داستان سپری می شه.امشب من به شوهرم گفتم راستی دوتا مهمون جدید اومدن وکلی راجع به کارایی که میکنن و پرنده نر چقدر هوای زن باردارش رو داره و چقدر پرنده های تک همسر زندگیشون قشنگه و ...دادسخن دادم. شوهرم هم در جوابم گفت من زیاد قمری دوست ندارم واز بچگی مرغ و خروس دوست داشتم.بعد یه دفعه دعوا شد. اه خروس هم شد حیوون ,همیشه جلو راه می ره بیست تا مرغ پشتش, تو اصلا" حالیت نیست ,چه می فهمی زنها چه احساسی دارن و آخرش رسید به این که من دیگه پامو خونه مادرت اینا نمی ذارم ,مامانت یه دم داره تلویزیون نگاه می کنه ,شصت دفعه چایی می خوره و جواب اون که نه پس مادر تو خوبه که برای من زیر پوش رکابی آورده که می دونه من نمی پوشم و مادر بزرگت به بچه من گفته بزغاله و ...به بزغاله که رسیدیم هردومون خندمون گرفت .به خاطر چیزای مسخره ای که تو دلمون می مونه و اینجور جاها می ریزه بیرون.آخرش به خیر ختم شد ولی طرف گفت واقعا" تو رفتارت تجدید نظر کن تو واقعا" بیماری.