Wednesday, August 06, 2003

 

آدم وقتی یه چیزی رو می نویسه از دستش خلاص می شه و زیاد باهاش کلنجار نمی ره.بعضی وقتا یه حسی رو داری ولی جرات گفتنش رو نداری بعد همینجور روزها و ماهها اعصابت خرد میشه. ولی وقتی می نویسیش انگار می ره پس ذهنت و مسئله برات تموم می شه.من توزندگیم(تا حالا!)دو بار عاشق شده ام. یه بار اول دبستان بودم که تا سال آخر دبیرستان طول کشیدوبعدش هم از روی بچه بازی و یه لجبازی دو طرفه به خیر و خوشی تموم نشد.دفعه دوم سال دوم دانشکده بودم که عاشق یکی از استادام شدم. از اون مردای گریزپای وارد بود. معلوم بود حواسش به آدم هست و بهت گیر داده ولی تا می خواستم نزدیک بشم دفع می کرد. یه دفعه وانمود می کرد حتی اسمت رو هم نمی دونه یه دفعه هم تمام برنامه ترم رو برای اینکه واحدهات تداخل نداشته باشه عوض می کرد.سال آخر کلافه بودم درسم داشت تموم می شد ولی طاقت دل کندن رو هم نداشتم.اینجا هم شیطنتش گل کرد و شوهرم رو که از دوستای نزدیکش بود معرفی کرد و با یه تیر دو نشون زد.هم می تونست دوباره منو ببینه هم بهم فهموند که اینقدر برام مهم نیستی که بخوام از رقیب بترسم سال اول هنوز دلم پیشش بود ولی عذاب وجدان داشتم . آخرش دیدم کاری نمی تونم بکنم اگه اینجوری ادامه بدم زندگیم به هم می خوره و شوهرم هم لطمه می بینه. نشستم تمام احساسی که تو این مدت بهش داشتم و تمام حرفایی که می خواستم بهش بزنم رو نوشتم ووقتی تموم شد همه رو پاره کردم و ریختم دور . از اون به بعد مسئله حل شد. البته الان هم هروقت می بینمش یه جورایی دلم می لرزه ولی دیگه به چشم بت بهش نگاه نمی کنم یه آدم معمولیه با یه عالمه ایرادولی نمی تونم فراموشش کنم. یادمه بچه بودم یه کتابی رو می خوندم که قهرمانش در جواب سوءظن شوهرش نسبت به مردی که قبلا" زنش رو دوست داشته می گه من جزئی از جوانی اون مردم. چون جوانیش رو نمی تونه فراموش کنه پس من رو هم نمی تونه از یاد ببره.الان احساس من هم نسبت به استادم همینطوره.دیدنش یه عالمه خاطره خوب از دانشکده و عارف بازی و لحظه های شیرین شیخ صنعان خوندن و از لیلی و مجنون گفتن و شیطونیهای حافظ رو کشف کردن رو به یادم میاره پس طبیعیه که هنوز از دیدنش خوشحال بشم.اینا رو نمی شه به کسی گفت هیچ کس باور نمی کنه دلیل خوشحالیت فقط همینه پس مجبورم همینجا بنویسم و از دستشون خلاص شم.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010
September 2010
November 2010