آقا شوهر داشتن عجب نعمتیه! این جمله ایه که ما به کرات از مادربزرگ هشتاد و دو سالمون می شنویم تا پیچ سماورش شل می شه تا لامپش می سوزه تا دلش می گیره و هوس کوه و بیابون میکنه تا یه چیزی گرون می شه و...
تا امشب نفهمیده بودم چقدر راست می گه.امشب شوهرم گفت خسته است و ساعت ده رفت خوابید . پسرمون هم نیمساعت بعد خوابش گرفت و بی دردسر خوابید. منم که ذوق زده شده بودم قبل از اینکه برم سراغ کارام تصمیم گرفتم با خیال راحت برم دستشویی.آدم باید مادر باشه که بفهمه زنی که بچه داره فقط در دو حالت می تونه بره دستشویی( اونهم نه با خیال راحت )وقتی که بچه خواب باشه یا توی روروئکش جلوی در دستشویی وایستاده باشه!!! خلاصه شاد و شنگول در رو باز کردم که دیدم دو تا شاخک بدترکیب از لای در داره تکون می خوره .دیگه بماند چه جوری پریدم بیرون و با التماس شوهرم رو بیدار کردم و چقدر غر شنیدم که زن گنده از یه سوسک فسقلی می ترسه و ...خلاصه آخرش به این نتیجه رسیدم که شوهر چیز خوبیه اگه اون نبود من حاضر بودم خونه همسایه برم دستشویی و تو خونه خودمون نرم. البته من فقط از سوسک می ترسم و این شوهرم که دم از شجاعت می زنه از سگ به این نازنینی می ترسه.گفتم دستشویی یاد یه چیزی افتادم . توی کتاب زبانم واژه رست روم رو داشتم و تا حالا نشنیده بودم .معلمم پرسید معنیش رو می دونی ؟چون درس راجع به فرودگاه بود گفتم یه جاییه که در فاصله دو پرواز مردم میرن توش استراحت می کنن.پرسید مطمئنی منم باکمال پررویی گفتم بله. بعد که معنیش رو تو دیکشنری دیدم کلی شرمنده شدم ولی معلمم گفت باز تو خوبی یکی دیگه از شاگردام گفت یعنی هتل. الان هم صدای خرچ خرچ از توی بالکن میاد نکنه بتونه بیاد تو .چقدر خوبه فرداشوهرم نمیره شرکت.