Tuesday, May 20, 2003

 

چی میشد اگه مردم اینقدر حرف بیخود نمی زدند؟ نمی دونم چه جوری چیزی رو می گن که بهش باور ندارن. وقتی می گن بچه خوبه, بچه گرمی زندگیه, بچه زن و شوهر رو به هم نزدیک می کنه دلم می خواد یه چیزی بزنم تو مغزشون.خیلی باید زندگی آدم سرد بی معنی و مزخرف باشه که یه بچه بتونه گرمش کنه. بچه خوبه بچه نفس آدمه ولی اگه زن و شوهر از قبل به هم نزدیک نباشن بچه هیچ کاری نمی تونه بکنه.
پسر ما شب ساعت 11 می خوابه .همچین که می خوابه انگار برگه آزادی منو دادن دستم. تازه یادم می افته چقدر کمرم درد می کنه . تازه یادم می افته شوهرم دو ساعت پیش برام چایی ریخته بود یادم می افته باید ساعت 8 آن لاین می شدم و با دوستم که آمریکاست قبل از این که بره سر کار حرف می زدم.همونی که همیشه میگه تو عین جغدی ساعت 3 نصفه شب میای خودتو نشون می دی و میری. تازه امروز می گفت حالم داره ازت به هم می خوره که ادای زنهای پنجاه ساله رو در میاری که هفت تا کره دارن(نقل به مضمون!)تازه از اینها که فارغ می شم یادم می افته شوهر هم دارم .میرم می بینم بیچاره نشسته کاراشو می کنه وصداش هم در نمیاد چون می دونه اگه چیزی بگه نوار من راه می افته:
دیگه چی می خوای از صبح تا شب دارم به بچه ات می رسم شده ام کلفت تو و بچه ات آخرشم اولین چیزی که می گه بابائه و فامیل تو رو داره قانون هم می گه بچه توئه و...
بعضی وقتا چقدر مردها بزرگواری به خرج میدن که این حرفارو تحمل می کنن.
فایده هم نداره حتی اگه هفته ای یه شب شام بیرون بخوری, بری لباس جدید بخری, قرار مهمونی بذاری و تمام توصیه های روانشناسا رو به کار ببندی بازم وقتی ذهنت خسته است نمی تونی لذت ببری.ذهنت خسته است و اینهمه کار می کنی تا مادر خوبی باشی بعد تو روزنامه می خونی تمام مهر مادری به خاطر وجود یه ژن خاصه .وقتی تو موش ماده این ژن رو حذف کردن دیدن نه به بچه هاش شیر داد و نه نوازششون کرد.بعضی وقتا آدم فکر می کنه باور هاش به یه مو بنده. شاید بهتره آدم همین باورها رو تقویت کنه هرچند که گاهی بهشون شک می کنه .برای اینکه حداقل آرامش داره . من مدام فکر می کنم نباید به خاطر بچه حق زندگی کردن از من گرفته بشه و برای همین با خودم یه دم کلنجار می رم ولی اون دوستی که تلفن می کنه و می گه با امدن بچه زندگیش از این رو به اون رو شده و راحت نقش یه مادر فداکار ایروونی رو پذیرفته آرامشی رو داره که گاهی آدم بهش حسودیش می شه.

 

 

 

   
 

HOME 

ARCHIVES

March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
December 2008
March 2009
April 2009
March 2010
April 2010
May 2010
July 2010
September 2010
November 2010