به رغم تصویر پر جاذبه مادری تجربه ی خانه نشینی با کودک برای بسیاری زنان تجربه ی تنهایی یکنواختی و ملالت است و اگر هر روزه باشد چیزی است یک سره بری از لذت و خشنودی.
فکر کن آدمی که خودش حس گنگ ملالت و افسردگی را داشته باشه یعنی ندونه چشه فقط حس کنه چند ماهه خسته است( علارغم تمام دلجوییهای همسر و محبتهای مضاعف اطرافیان) بعد کتاب جامعه شناسی جنسیت را با متنی مثل بالا بخواند و بعد هم یادش بیاید دیروز روز جهانی زن بود چه حسی بهش دست میده.
به نظر من زنها سه دسته اند: یکی زنهایی که همیشه و تحت هر شرایطی سنتی میمانند و زمان هیچ نقشی توی زندگیشون نداره مثلا" من دوستی دارم که با وجود تحصیلات دانشگاهی و دبیر بودنش هنوز هم نوزادش را قنداق می کند و با وجود اینهمه هشدار پزشکان به او قنداق میدهد . دسته دوم زنانی هستند که به خاطر جاذبه های جنسی ای که دارند و البته مدام در حال تقویت آنند میتوانند همه جا ( معمولا" جایی که آقایان حضور دارند) حق خود رابگیرند و نیازی به قانون و احقاق حقوق و در نتیجه مبارزه ندارند بلاخره دسته سوم زنانی که علارغم جاذبه های غیر جنسی نمی توانند وجود خود را آنطور که باید ثابت کنند و بنا براین قانون را تنها راه نجات می دانند و برای گرفتن حقوق خود مدام در حال کشمکشند نه تنها با جامعه ی مردسالار و مردان بلکه با همجنسان بی دغدغه ی خود . یکی از دوستان خودم که متا سفانه متعلق به دسته ی دوم است وقتی دغدغه مرا برای گرفتن حق طلاق از شوهرم دید گفت تو دیوانه ای که داری طرف را بدبین میکنی هر وقت خواستی طلاق بگیری با یکی بریز رو هم و شوهرت به خاطر ترس از آبروش فوری طلاقت می دهد!!!
من فکر می کنم خودم به دسته سوم تعلق دارم و باز هم با تمام تلاشی که برای پیشرفت به عنوان یک انسان میکنم هنوز مجبورم برای انجام کارهایی که جزء بدیهی ترین حقوق یک آدمه از زنانگیم برای شوهرم و از مبارزه در برابر جامعه استفاده کنم و تا به حال هر حقی را که گرفته ام به بهای سنگینی گرفته ام یا فرسودگی جسم بوده یا کسالت روح . از همه بدتر زنان دور و برت هستند که می گن خوب حالا این حق را هم گرفتی مثلا" چی شد!!!
خلاصه اینکه هر سال هشتم مارس از خودم می پرسم تا کی باید به این مبارزه ادامه دادو اینکه می شه یه روز همه زنها بخوان به حقشون برسن؟