سايه جان سلام.
محبتت را در حالی پاسخ میدهم که آنفولانزايی بر من مستولی شده که تا بيخ موهايم درد میکند.بلايی است که مسلمان نشنود کافر مبيناد. شدهايم گرگ دهنآلوده يوسف ندريده. کمترين تحفه دين در سرزمين ما همين امراضی است که مشرفشدگان برایمان میآورند. مغزهايمان دل مارها را زده به پوست و استخوانمان چشم دوختهاند.
خواهر جان از حال من اگر بخواهی خوبم. بسيار خوبتراز آنچه در تمام اين سی و چهار سال زندگيم بودهام. گويا خاصيت سن است و نه مکان جغرافيايی که همه ما خوب شدهايم. همه ما سیو چند سالهها که آرزوی خوب شدن داشتهايم. فرقمان اين است که برخیمان پرواز کردهاند و برخی نقب زدهاند. من جزو نقب زنندگانم. زندگی ام خوب است.مثل تو ياد گرفتهام که با خودم مهربان باشم. ياد گرفتهام که زن بودن بهترين چيزی است که به من دادهشدهاست. ياد گرفتهام خانوادهام را به خاطر تمام کارهايی که نکردهاند ببخشم. ياد گرفتهام که فقط سیدرصد از آينده پارسا به من بستگی دارد. ياد گرفتهام برای خارقالعاده بودن زندگیام را خراب نکنم و ياد گرفتهام که زندگی همين است ديگر. به همين سادگی بايد گذراندش.
از حال سرور هم اگر بخواهی خوب است. اين روزها ديوانهوار لاست میبيند و بعد از هر صحنه رومانتيک مرا میبوسد. همانند گذشته معتقد است در حالی که او مثل تراکتور کار میکند من فقط در حال استراحتام و مسئول تمام بدبختیهای زندگیاش به شمار میروم. امروز نيز در آغاز يازدهمين سال زندگی مشترکمان با تآکيد بر همين مسئله اعلام کرد که ادامهی زندگی با من هيچ فايدهای برايش نخواهدداشت و در زمره هدر دادن عمر است.
از پارسا هم بگويم که خوب است و احتمالاً تنها کسی است که در اين خانه خوش میگذراند. زبان میخواند، ورزش رزمی کار میکند، فارسی را تا يونس از يونان نيامد و رياضی را تا عدد پنج ياد گرفتهاست. هنوز هم کلمات وحشتناک متمايل به فحش بسيار ارائه میدهد و بدون رودربايستی هردوی مارا نوکر خود میداند.
سرت را درد نمیآورم خواهر جان. برايم بسيار دعا کن که اگر ده سال ديگر هم حالم را پرسيدی برايت از همينها بنويسم و بگويم زندگی هنوز خوب است.
Friday, December 05, 2008
Fill in the blank
Lookin' out the window?
That's a big sign
Eighty two bricks
Then I'll sleep fine
Your pants are too short
That's out of line
They may rape someone
At half past nine
Wipe that nail polish
And lips combine
My pal is coming
This house is mine
*****
F**k this and f**k that
Have some wine
Rise and shine baby
Cause now you're _____
بچه که بودم دلم میخواست آرايشگر بشم. مامانم میگفت «خاک تو سرت! شيرين میخواد جراح مغز استخوان! بشه، اونوقت تو میخوای آرايشگر بشی». الان بيست و پنج شش سال از اون موقع میگذره و نه شيرين جراح شده و نه من آرايشگر، ولی هر وقت که با سوگند پسرها رو میبريم بيرون و پارسا میگه «من میخوام رييس پليس بشم» و برسام میگه «من میخوام نانوا بشم»، با بدجنسی توی دلم میخندم و میگم الان سوگند داره توی دلش میگه خاک تو سرت برسام!
پارسا با عجله آبنبات تفی رو میده دستم و میگه «مامان عين ناموست از اين نگهداری کن»! و من مثل هميشه با چشمان گرد داد میزنم سرور! باز چه فيلمی برای اين بچه خريدی؟
وقتی پارسا برای هزارمين بار پرسيد "کجا میری" و من برای هزارمين بار جواب دادم "دستشويی. کجا دارم برم از دست شما؟"،تازه فهميدم چقدر شبيه مامانم شدهام.