|
|
||||
|
|
||||
|
پارسا داره کمکم میفهمه که مامانش خوشگلترین موجود دنیا نیست.
پارسا کلاس اول که بود، برای جملهسازی با گلاب نوشت: «من روی قبر پدرم گلاب میریزم.» و امسال برای گلباران نوشت: «من در عروسی مادرم همهجا را گلباران میکنم.»!!!
-مامان! احمدی نژاد و مشایی با هم میرن حموم؟
کنجکاوی پارسا نسبت به بدنش برام جالبه. خیلی وقتا که صداش در نمیاد و میرم توی اتاقش میبینم داره خودشو توی آینه ورانداز میکنه؛ گاهی بازوهاش رو قلمبه میکنه تا ببینه چهقدر میاد بالا و گاهی هم بند و بساطش رو زیر و رو میکنه! موضوع برام وقتی جالبتر میشه که یادم میافته خودم تا همین دهسال پیش هیچ تصوری از بدنم نداشتم. اصلا یادم نمیاد یک بار جلوی آینه ایستادهباشم و بدنم رو نگاه کردهباشم. توی خونه فقط دستشوییها آیینه داشتن و میز توالت مامانم، که خوب اونا هم نهایتاً تا کمر رو نشون میدادن. الان که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که این قضیه هم لابد در راستای ایدئولوژی حاکم توی خونه بود؛ یعنی توی آینه نگاه کردن هم لابد باعث انحراف فکرم میشد؛ همونطور که عینک آفتابی باعث انحراف چشمم میشد.
پدربزرگم سالهای آخر زندگیش یه چیز رو هی تکرار میکرد؛ میگفت حس غربت دارم. همهی دوستام مردهان. |
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||