|
|
||||
|
|
||||
|
کنجکاوی پارسا نسبت به بدنش برام جالبه. خیلی وقتا که صداش در نمیاد و میرم توی اتاقش میبینم داره خودشو توی آینه ورانداز میکنه؛ گاهی بازوهاش رو قلمبه میکنه تا ببینه چهقدر میاد بالا و گاهی هم بند و بساطش رو زیر و رو میکنه! موضوع برام وقتی جالبتر میشه که یادم میافته خودم تا همین دهسال پیش هیچ تصوری از بدنم نداشتم. اصلا یادم نمیاد یک بار جلوی آینه ایستادهباشم و بدنم رو نگاه کردهباشم. توی خونه فقط دستشوییها آیینه داشتن و میز توالت مامانم، که خوب اونا هم نهایتاً تا کمر رو نشون میدادن. الان که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که این قضیه هم لابد در راستای ایدئولوژی حاکم توی خونه بود؛ یعنی توی آینه نگاه کردن هم لابد باعث انحراف فکرم میشد؛ همونطور که عینک آفتابی باعث انحراف چشمم میشد.
پدربزرگم سالهای آخر زندگیش یه چیز رو هی تکرار میکرد؛ میگفت حس غربت دارم. همهی دوستام مردهان.
همیشه همین طور بوده. من لباسی رو میخرم که دوست دارم، بعد از اخم و تخم سرور میندازمش کنار و لباسی رو میپوشم که دوست ندارم،و بعد دوباره لباسی رو میخرم که دوست دارم. کی این بازی تموم میشه؟ من میترسم و نمیدونم وقتی پارسا فردوسی رو رفسنجانی میخونه و یا وقتی میپرسه ا.ن بدتره یا ضحاک ماردوش باید چه واکنشی نشون بدم.
وقتی سرور این بیت رو خوند تا پارسا حفظ کنه: هفته اول عید مثل همه هفتههای اول همه سالهای قبل گذشته. بیدلیل خوابیدن روی زمین حسابی کار دستم داده. گردنم تکون نمیخوره.سرور اومد بهترش کنه بدتر شد. بهش گفتم این کارم ازت بر نمیاد اما چیزی عوض نشد. سالهاست اون کاری ازش بر نمیاد و سال هاست که من این جمله رو تکرار میکنم. دو سال پیش دکترم گفت یه لیوان شکسته روی میزته. یا باید بندازیش دور یا باید تحملش کنی. من نمیتونستم لیوان رو بندازم دور پس شروع کردم به قرص خوردن تا بتونم هر روز ببینمش و تحملش کنم. این جوری بود که کم کم به سرور نزدیک شدم. عادت کردم به دیدنش و اعتراض نکردن. عادت کردم به وبلاگ ننوشتن، به لباس بسته پوشیدن، به مش نکردن موهام، به سریال دیدن، به چاق شدن، به ندیدن مهمترین آدم بزرگ زندگیم، به درد دل کردن، به آرزو نداشتن، و به بیتفاوتی. از چهار پنج ماه پیش که قرصامو قطع کردم دست و پا زدنم محسوس شده. مسئول فنی عزیز که همیشه گوش به زنگه و امیدوار، یه جای خوشگل درست کرده برای نوشتنم ولی من ترجیح میدم همین جا بنویسم. از همین تریبون! ازش عذر میخوام.
|
|
|||
|
March 2003
|
||||
|
|
||||